Friday, July 10, 2009

لباس شخصي ها چه كساني هستند

 

همواره در تمامي اعتراضات و درگيري ها و اعتراضات ، در حكومت اسلامي ايران ، يك گروه جاي ثابت را داشته و دارند و آن نيروهاي لباس شخصي هستند. سوال اينجاست كه لباس شخصي ها چه كساني هستند؟ از چه شخص يا گروهي فرمان مي گيرند ؟ و چه مي خواهند ؟ و هدفشان چيست ؟ اين سوالات و بسياري سوالات ديگر همواره در جامعه مردمي ايران مطرح بوده است. براي جواب دادن به اين سوالات ابتدا بايد به سابقه تاريخي تقريبا دوري باز گرديم. چيزي نزديك به پانصد سال پيش ، سال 1500 ميلادي ، در اين سالها سلطان سليم عثماني ، نوه سلطان محمد عثماني ، بر تخت سلطنت نشسته بود.

هنگامي كه سلطان سليم به قدرت رسيد ، فقط يك چيز را مي خواست و مي ديد و آن هم قدرت بيشتر بود. سلطان سليم براي بدست آوردن قدرت ، حاضر به هر كاري بود. بر همين اساس يك گروه نظامي غير ستادي تشكيل داده بود به نام سربازان “يني چري” سربازان “يني چري” هيچ رتبه و مقامي نداشتند و همگي سرباز بودند و از هيچ كس هم دستور نمي گرفتند ، به جز از خود سلطان سليم.

سلطان سليم به آنها اجازه داده بود تا همواره در جنگها هر كاري مي خواهند انجام دهند. به عنوان مثال : غارت كنند ، به زنان تجاوز كنند ، مردم را به بردگي بگيرند ، هرگونه كه خواستند مردم را كشتار نمايند و …

بر همين اساس بود كه سلطان سليم همواره و بيشتر عمرش را در جنگ بود ، تا سربازان “يني چري” راضي باشند. عثماني ها از شرق به ايران حمله كردند و حتي تا شهر تبريز را نيز اشغال كردند ، به اروپا حمله كردند و تا يوگسلاوي را اشغال كردند و باز هم مي خواستند جنگ كنند. اما سلطان سليم ديگر از اين همه جنگ ، كشتار ، تجاوز و غارت خسته شده بود ، از طرفي نيروهاي نظامي ارتش عثماني نيز از اين قضيه خشنود نبودند.

لذا سلطان سليم راه چاره را در آن ديد كه بايد براي رهايي از اين سربازان بايد چاره اي بيانديشد ، بر اين اساس تمامي سربازان “يني چري” را به يك دره ، در ميان كوه هاي آرارات در كشور عثماني آن زمان ، دعوت نمود و در حالي كه تمامي سربازان  “يني چري”  در داخل دره بودند ، از چهار طرف بالاي كوه تمامي سربازان  “يني چري”  را به توپ بست و همگي سربازان  “يني چري” را كشت.

به گمان در حال حاضر نيروهاي لباس شخصي چندان به سربازان  “يني چري”  سلطان سليم بي شباهت نيستند. در گذشته اي نه چندان دور به اين نيروهاي لباس شخصي ، گروه فشار مي گفتند ، اما به مرور زمان از ايشان به عنوان لباس شخصي ياد مي شود ، لباس شخصي ها ، نه از نيروهاي سپاه هستند ، نه از نيروهاي بسيج و نه از نيروهاي انتظامي و كلا جزو هيچ گروه نظامي نيستند.

نيروهاي لباس شخصي افرادي هستند منفعت طلب ، كه مستقيما زير نظر پسر رهبر حكومت اسلامي (مجتبي خامنه اي) ، به فعاليت مشغول هستند ، اين لباس شخصي ها نه رتبه دارند و نه مقام ، از هيچ كسي هم دستور نمي گيرند و فقط مستقيم با مجتبي خامنه اي در ارتباط هستند. اقا مجتبي ، به ايشان اجازه فعاليت بسيار فراواني داده است. اين گروه  لباس شخصي ها ، در تجارت ايران نقش عمده اي دارند. از بنادر آزاد بدون دادن گمرك جنس وارد كشور مي كنند ، ماليات نمي دهند ، وام هاي بدون باز پرداخت مي گيرند ، و حتي از زورگويي و تجاوز به حريم مردم نيز هيچ گونه ترسي ندارند و حتي از غصب زمين هاي دولتي و غير دولتي نيز هيچ ابايي ندارند.

به عبارتي مي توان گفت ، لباس شخصي ها آزاد هستند در ايران هركاري كه مي خواهند را انجام دهند . شايد بتوان گفت ايشان بر ايران حكومت مي كنند و نه رهبر و يا نيروهاي نظامي. به هر جهت اميد مي رود ، تاريخچه سربازان  “يني چري”  درس عبرتي باشد براي حكومت اسلامي ايران.

Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    at 22:20:43 | Permalink | Comments (1) »

Thursday, July 9, 2009

آفرين بر تمامي دختران و پسران با غيرت ايران زمين

 

امروز 18 تير بود. اين روز را نميدانم چگونه وصف كنم ؟ از دل شيري كه در وجود دختران و پسران شيردل وجود داشت بگويم ؟ از دختراني كه كتك مي خوردند اما عقب نمي نشستند بگويم ؟ از پسراني دلير ، كه در خياباني نزديك انقلاب بانويي را از چنگال لباس شخصي ها نجات دادند بگويم ؟ از سرهنگي كه در مقابل استقامت دختران گريه كرد و دستور عقب نشيني به نيروهاي خود داد بگويم ؟ از لباس شخصي هاي بي آبرويي ، كه  براي خوش خدمتي ، چهار نفري ، به يك زن حمله كردند و دست و پاي او را گرفتند و بازداشتش كردند بگويم ؟ يا از اتوبوس مرگي ، كه در پمپ بنزين وصال پارك شده بود بگويم ؟

القصه ، وقتي كه به حوالي ميدان انقلاب رسيديم ساعت نزديكي 5 عصر را نشان ميداد و كنار خيابانها نيز اتومبيل هاي پليس از تمامي پاسگاه هاي پليس را نشان ميداد. هر چه به ميدان انقلاب نزديك تر مي شديم بوي آتش بيشتر و بيشتر مي شد. به هر خيابان فرعي كه نگاه مي كرديم آتش در وسط خيابان خود نمايي مي نمود. در يكي از خيابانها نيروهاي لباس شخصي خانمي را گرفته بودند و دستهاي او را بسته بودند تا به قول خودشان به بازداشتگاه ببرند ، اما با همت و غيرت جوانان و حمله دليرانه به لباس شخصي ها بانوي بازداشت شده را نجات دادند. در يكي از خيابانها ، عده اي از دختران شيردل ، توسط نيروهاي پليس كتك مي خوردند اما همچنان بر روي زمين نشسته بودند و مي گفتند ما آمده ايم كه ما را كتك بزنيد ، بياييد و بزنيد با شنيدن اين سخنان سرهنگي كه فرماندهي آن منطقه را بر عهده داشت به گريه افتاد و به نيروهاي تحت امر خود دستور داد از آنجا بروند (آفرين بر غيرت اين پليس شريف) در تقاطع خيابان وصال شيرازي و انقلاب پمپ بنزيني قرار دارد كه تعطيل شده بود و به مقر نيروهاي پليس تبديل شده بود و در سكوي انتهايي آن يك اتوبوس قهوه اي رنگ پارك شده بود كه با پرده هايي به رنگ سبز تيره داخلش استتار شده بود . نيروهاي پليس افراد بازداشتي را به داخل اين اتوبوس هدايت مي نمودند. يك لحظه شلوغي محسوسي جلب توجه نمود. با دقت به شلوغي متوجه شديم كه يك جواني كه لباس سياه بر تن داشت را كشان كشان به سمت اتوبوس مرگ (دوستي كه همراه بنده بود اين اسم را براي اتوبوس انتخاب نمود) مي بردند. با دقت به پسر جوان مشاهده نموديم كه زخمي هم شده بود و توان حركت كردن نداشت اما نيروهاي لباس شخصي ، آن جوان غيرتمند را مي كشيدند تا به سمت اتوبوس ببرند. پشت سر آن جوان مشاهده نموديم كه چهار نفر لباس شخصي ، بانويي كه نسبتا مسن هم بود را چهار دست و پايش را گرفته بودند و به سمت اتوبوس  مرگ مي بردند. در حالي كه بانوي مورد اشاره مقاومت مينمود و فرياد مي زد يكي از نيروهاي لباس شخصي محكم با مشت به صورت آن بانوي مسن كوبيد و بلافاصله بانو را به داخل اتوبوس مرگ فرستادند. اتوبوس مرگ بسيار برايم كنجكاو بود. لذا از دوستان خواستم كه در آنجا بايستيم و ببينيم كه چه مي شود. چيزي كه عجيب مي نمود تا زماني كه ما آنجا ايستاده بوديم ، بيش از بيست نفر را به داخل آن اتوبوس بردند، اگر فرض را بر اين بگيريم كه پيش از آمدن ما تعداد حداقل 20 نفر را نيز در اتوبوس بازداشت نموده بودند ، تنها ميتوان فضاي وحشتناك داخل اتوبوس را تصور نمود كه چگونه ميتوانست باشد. بسيار تمايل داشتم كه از نزديك داخل اتوبوس را ببينم ، لذا از دوستان جدا شدم و به نزديك اتوبوس رفتم كه با هشدا تعدادي پليس مواجه شدم كه نزديكتر نروم. لذا از همانجا بصورت زير چشمي داخل اتوبوس را زير نظر داشتم تا در صورت باز كردن درب اتوبوس داخل آن را ببينم . بين صندلي راننده و پشت اتوبوس نيز پرده اي سبز رنگ كشيده بودند تا داخل آن ديده نشود. و مشخص بود كه پرده كوتاه بود ، چون هنگامي كه افراد بازداشت شده را به داخل اتوبوس مي بردند پرده اصلا تكان نمي خورد و مشخص بود كه زير پرده به داخل اتوبوس مي برند ، داخل اتوبوس و پشت پرده هيچ صندلي وجود نداشت. و بازداشتي ها را دست بسته بر روي زمين و به صورت درازكش مي گذاشتند. تصور كنيد اين تعداد از بازداشتي ها را به صورت درازكش روي زمين !؟ واقعا وحشتناك است. بعد از اينكه از كنار اتوبوس به سمت دوستان برگشتم به سمت دانشگاه تهران رفتيم و در راه نيز يكي از دوستان قديمي ام را ديدم كه توسط يك پليس كه لباس آبي بر تن داشت (هرگز به ياد نمي آورم پليس ايران لباس آبي داشته باشد!؟) بازداشت شده بود. هرچند دوست قديمي ، من را نشناخت اما من او را شناختم و صدايش زدم مرجان برگشت و من را نگاه كرد اما آن مرد پليس او را به سمت جلو هل داد. مرجان اصلا ناراحت نبود ، لبخندي زد و به راهش به سمت اتوبوس مرگ رفت. در حالي كه توسط نيروهاي پليس به خارج از محل درگيري هدايت مي شديم ، يك نكته تكراري توجه من را به خود جلب كرد و آن اينكه ، اينبار ، يك سرگرد ، كه لباس پليس هاي راهنمايي و رانندگي بر تن داشت بر كار نيروهاي مستقر در محل نظارت داشت و به همه دستور مي داد!؟ لازم به توضيح است كه گاز اشك آور و تيراندازي در اين روز نيز همچنان توسط نيورهاي گارد و ويژه و لباس شخصي همجنان ادامه داشت ، گويا آنها فراموش كرده بودند كه رئيس جمهورشان دو رور پيش گفته بود با اينگونه اعمال به شدت !!!! مخالف است !!!! در خاتمه و در هنگام بازگشت در حالي كه بغض گلويمان را فشرده بود و با ناراحتي برمي گشتيم در خيابان به يكي از مراكز خريد رسيديم ، ترافيك زيادي را مشاهده نموديم ، تصور نموديم كه شايد اينجا هم اعتراضات جوانان وجود دارد ، هرچه به شلوغي نزديك تر مي شديم اشتياق براي ديدن شلوغي نيز بيشتر مي شد ، اما در كمال تعجب ديديم كه سه دختر جوان كنار خيابان ايستاده اند و تعداد 10 اتومبيل كه پسراني خوش غيرت داخل آنها نشسته بودند به نوبت به آن دختران بفرما ميزدند كه سوار ماشين آنها بشوند و دختران نيز با عشوه جواب رد به آنها مي دادند. خوشا به غيرت بعضي ها!؟

Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    at 23:36:19 | Permalink | Comments (1) »

Wednesday, July 8, 2009

هجده تير و نقش مردم اسلامشهر

 

اعتراضات مدني ، يكي از راه هاي مقابله با ديكتاتوري است ، در اصل 27 قانون اساسي (اصل 27 قانون اساسی – تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‏ پيمايي‏ ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏ كه‏ مخل‏ به‏ مباني‏ اسلام‏ نباشد آزاد است‏.) نيز بر اين نكته صحه گذارده است كه مي توان تجمعات قانوني داشت ، البته با شرايط فوق . از ديگر سوي شهرهاي مختلفي در ايران از اين اصل استفاده نموده اند و دست به اعتراض زده اند ، اما شهري در نزديكي تهران هست كه استعداد فراواني دارد در زمينه اعتراضات مدني و آن اسلامشهر است. بدون شك اسلامشهر با جمعيتي بالغ بر چهار ميليون نفر  كه بيشترين آن را نيز قشر جوان تشكيل مي دهند اگر در اين حركت مدني شريك شود. بسيار بسيار موثر خواهد بود ، فراموش نكنيم كه براي اولين بار مردم اسلامشهر از اصل 27 قانون اساس استفاده نمودند . اما به علت اينكه هيچكسي از ايشان حمايتي ننمود اعتراضشان بي نتيجه ماند(15 فروردين سال  1374 اكبرآباد ). اما اكنون كه 18 تير نزديك است و اعتراضات مدني در بسياري از شهرهاي ايران انجام خواهد شد ، اگر در اسلامشهر نيز باشد نه تنها باري از دوش مردم تهران كم خواهد نمود بلكه موازنه قوا را نيز در تهران تعديل خواهد نمود تا نيروهاي نظامي كمتري  قصد مقابله با مردم تهران را داشته باشند. اميد آنكه مردم اسلامشهر هم از اين حكت مدني و در راستاي اصل 27 قانون اساسي به جنبش آزادي خواهي بپيوندند.

Civil protests, one way to deal with a dictator, in Article 27 of the Constitution (Article 27 of the constitution - and march ها gatherings, without carrying weapons, on condition that the intruder the principles of Islam is not free.) also endorsed this point left the assembly can legally have, of course, the above conditions. Other hand, various cities in Iran have used this principle to protest and hand-struck, but near the city of Tehran is that talent is in the frequency of protests and civil Eslamshahr is. No doubt Eslamshahr population over four million people, most of the young make up the crust, if the civil partner will move. Will be very important, for the first time Bear in mind that Article 27 of the Constitution Eslamshahr were used. Because no one but he did not support the protest remained inconclusive (15 Mar 1374 Akbrabad). But now that July 18 is near and civil protests in many cities will be done, if Eslamshahr the shower is not only the cargo of Tehran low but will also balance of power in Tehran will adjust to the military to fight less people have to Tehran. They also hope the people of this Hkt Eslamshahr civil and Article 27 of the Constitution in line with the liberal movement to join.

 

Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    at 08:58:59 | Permalink | No Comments »

Tuesday, July 7, 2009

روزهاي بحراني ايران و نقش ارتش

 

حكومت ايران ، روزهاي بسيار حساسي را مي گذراند. در اين روزها ، گذشته از اينكه تهران آبستن حوادث بسياري است ، هر لحظه ممكن است در يك منطقه اي از ايران ،اتفاقي رخ دهد . لذا در اين اوضاع ، يك مسئوليت بسيار سنگين متوجه ارتش ايران است. اگر نيروهاي ارتش تصميم گرفته اند تا در اين حوادث دخالتي نداشته باشند ( بر خلاف سپاه پاسداران ) اما حداقل اين نكته را نبايد فراموش نمايند كه حفظ تماميت ارضي ايران ، وظيفه ايشان است. طبق اظهارات بسياري از كارشناسان ، بسيار امكان دارد كه حكومت ايران دست خوش دگرگوني و يا تغيير گردد. در هنگامه تغيير ممكن است ، تماميت ارضي ايران به مخاطره افتد. لذا ، حال كه نيروهاي ارتشي تصميم گرفته اند تنها نظاره گر باشند و نه حمايت كننده ، حداقل تماميت ارضي ايران را نگاهبان باشند ، نه فقط بيننده.

Iranian government, days are spent very sensitive. In these days, the last of many events that Tehran is pregnant, may at any moment in one or Iran, is achieved. Therefore, in this situation, a very heavy responsibility for that Army Iran. If military forces have decided to intervene in these events are not (contrary to the IRGC), but at this point should not be forgotten that should preserve the territorial integrity of Iran, he is duty. According to many experts, very possible that the Iranian government’s transformation and change is good. The uproar may change, the territorial integrity of the risk falls. So now that the armed forces have decided to only observe Gr Sponsors are not, at least Ngahban the territorial integrity of Iran are not only visitor.

Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    at 06:48:43 | Permalink | No Comments »