Tuesday, March 31, 2009
Monday, March 30, 2009
آقايان لطفا به جاي تعويض مربي تعويض تفكر كنيد
در اين يكي دوروزه كم نبودند رسانه هاي مختلف كه به بازي فوتبال ايران و عربستان اشاره نمودند و علي دايي را سيبل تهاجمات خود قرار دادند ، در اينكه علي دايي اشتباهاتي داشت هيچ شكي نيست ، اشتباهاتي كه يكي و دو تا هم نبودند اما آيا اين انصاف است كه فقط به اشتباهات علي دايي اشاره شود؟ آيا كم نبودند افرادي كه خود را در پشت سيبلي كه با علي دايي براي خود ساخته اند مخفي نموده اند ؟ شما به اين فوتبال چه داده ايد كه از آن اين چنين تقاضايي داريد ؟ آيا برد ما بر عربستان انصاف بود؟ چقدر ما براي اين فوتبال زحمت كشيده ايم ؟ چقدر هزينه نموده ايم ؟ چقدر پشتوانه براي آن ساخته ايم ؟ خود مقايسه نماييد با هزينه هايي كه ديگر كشورها نموده اند !؟ چندي پيش ، پس از پايان مسابقات جام جهاني كشتي كه در تهران برگزار گرديد ، عليرضا دبير ميهمان رسانه ملي بود ، مجري (سلطانپور) از آقاي دبير سوال نمود كه علت عدم موفقيت ايران در اين مسابقات چه بود ؟ . عليرضا دبير در جواب آقاي سلطانپور عنوان نمود كه خوش باشيد كه اين روزها ، روزهاي خوش ورزش ما است و منتظر روزهايي به مراتب بدتر از اين نيز باشيد !!! ، آقاي سلطانپور نيز با تعجب در جواب گفت : آقاي دبير شما را به خدا اينگونه نگوييد ، انشاالله كه به ياري خدا تيمهاي ما در ميادين بين المللي برنده خواهند شد ، و البته جواب آقاي دبير بسيار جالب بود ، آقاي دبير گفت : آقاي سلطانپور همه كشورها در حال تلاش زحمت و هزينه كردن هستند اگر خدا به ما كمك كند كه بر اين كشورهايي كه اينقدر تلاش كرده اند زحمت كشيده اند و هزينه نموده اند پيروز شويم انصاف است ؟ البته آقاي دبير از عالم غيب خبر نداشت كه اينگونه ميشود هر عقل سليمي بر اين موضوع صحه ميگذارد كه با تلاش و زحمت و هزينه نمودن ميتوان موفق بود كاري كه در ورزش ما تقريبا فراموش شده است ، حال از اين فرزند ناتني كه نامش ورزش است چه توقعي ميتوان داشت ؟ شوربختانه همواره عادت كرده ايم كه با شعار پيورز شويم و با فرياد هاي يا علي مدد ، يا زهرا و … تيمهاي خود را به پيروزي برسانيم ، حتي باورمان نيز شده است كه با اين شعارها ميشود پيروز شد حتي خود آقاي دايي در مسابقه اي كه در سوريه برگزا شد و منجر به پيروزي ايران گرديد عنوان نمود كه با مددجويي از حضرت رقيه به اين پيروزي رسيده ايم !؟ اين يك عادت شده است كه هنگامي كه به شهرها و كشورهاي مذهبي كه تيمهاي ورزشي خود را ميفرستيم ، زيارت اين مقابر و طلب پيروزي از اين مكانها عادي شده است ، بدبختانه خرافات در كوچه و پس كوچه هاي تفكرات ملت ما رخنه نموده است ، اگر اين باخت باعث شود كه دست از اين خرافات برداشته شود ، اين باخت يك پيروزي بزرگ براي ما خواهد بود. اما اگر همچنان در توهمات خود غوطه ور باشيم اين كودك ناتني ، سرمنزل مشخص و معلومي نخواهد داشت .
Saturday, March 28, 2009
هشدار به سران جمهوری اسلامی ، کریستوفر هیل می آید
در ایالات متحده افراد کشورها و نوع برخورد ها همگی دسته بندی شده است و هریک در طبقه بندی خاصی قرار میگیرند. به عنوان مثال فردی ممکن است پرونده اش در پوشه سبز باشد اما به مرور با توجه به مشکلاتی که برای دولت ایالات متحده فراهم میکند این پرونده میتواند رنگ عوض کند و به پوشه زرد برود و خدا آن روزی را نیاورد که پوشه ای به رنگ قرمز تغییر رنگ دهد که در این صورت نوع برخورد با شخص مورد نظر که دارای پرونده قرمز است پایان پرونده فرد می باشد برای این گونه افراد مراقب ، مخاطب خاص در هر مرحله .جود دارد یعنی فردی که در مرحله سبز مراقب و یا مخاطب است در مرحله زرد و یا قرمز دیگر نیست و شخصی که تخصصش برای مرحله زرد و یا قرمز است در مراحل بعدی ماموریت خود را تحویل میگیرد، دقیقا برای کشورها نیز این موضوع صادق است ، و کشورهای مختلف جهان در دفتر حفاظت منافع ایالات متحده واقع در منطقه لنگلی پرونده ای دارند ، این موضوع در مورد همه کشورهای جهان صادق است چه کشور دوست باشد همچون انگلستان و چه کشوری همچون شوروی سابق و در حال حاضر جمهوری فدرال روسیه ، همه و همه در این مركز پرونده دارند. جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست ، گفتگو کنندگان ارشد در ایالات متحده نیز طبقه بندی شده اند و کشورها میتوانند متوجه این باشند که پرونده شان در کدامین پوشه قرار گرفته است ،
به عنوان مثال تا هنگامی که گفتگو کننده ارشد ایالات متحده در مقابل ایران نیکلاس برنز بود مشخص بود که پرونده ایران در پوشه سبز قرار داشت اما شنیده ها حکایت از آن دارد که کریستوفر هیل بزودی قرار است سفیر ایالات متحده در بغداد شود ، کریستوفر هیل شخصی است که پرونده های زرد را مورد بررسی و بازبینی قرار میدهد و گاه پرونده را به پوشه سبز و گاه به پوشه قرمز رهنمون می سازد ، کره شمالی کاملا به این حقیقت رسید که مرحله بعداز کریستوفر هیل چیست و در مقابل خواسته های ایالات متحده کوتاه آمد و یا حداقل ظاهر را حفظ نمود تا پرونده اش به پوشه قرمز رنگ نقل مکان نکند ، کشورهای یوگسلاوی ، افغانستان ، عراق و دیگر کشورهای مورد حمله ایالات متحده در این پوشه ها و پرونده ها در رفت آمد بوده اند ، حال این فرصت فراهم است که سران جمهوری اسلامی از تاریخ پند گرفته و سعی نمایند پرونده جمهوری اسلامی را به سمت رنگ سبز سوق دهند و یا با ادامه روند فعلی این پرونده را به سمت پوشه قرمز سوق دهند.
سخنان آقاي رحيم پور ازغندي در باب صدور انقلاب
آقاي ازغندي در اين سخنان اشاره دارد به اين كه جمهوري اسلامي بايد براي خود دوستان قدرتمندي تشكيل دهد !؟ و در ادامه ميفرمايند اين درست است كه چراغي كه به منزل رواست به مسجد حرام است اما اگر چراغهاي زيادي داشته باشم ميتوانيم به دوستان ديگر نيز بدهيم چون به اندازه كافي ما در مملكت خود ثروت دايم ميتوانيم به كشورهاي ديگر نيز كمك كنيم !؟!؟
Monday, March 23, 2009
آيا سپاه پاسداران انقلاب اسلامي از رسالت خود منحرف نشده است ؟
لطفا به اين اصل از قانون اساسي توجه فرماييد :
اصل 150 قانون اساسي : سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه در نخستين روزهاي پيروزي اين انقلاب تشكيل شد، براي ادامه نقش خود در نگهباني از انقلاب و دستاوردهاي آن پابرجا مي ماند. حدود وظايف و قلمرو مسئولیت اين سپاه در رابطه با وظايف و قلمرو مسئوليت نيروهاي مسلح ديگر با تاكيد بر همكاري و هماهنگي برادرانه ميان آنها به وسيله قانون تعيين مي شود.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران نيز بر همين اصل داراي اساسنامه اي شش ماده اي است بر چارچوب زير:
1ـ وظایف نظامی و دفاع در برابر حملات بیگانگان به كشور.
2ـ وظایف انتظامی در برخورد با ضد انقلاب و عناصر مخل امنیت داخلی.
3ـ وظایف اطلاعاتی در حد مسئولیتهای سپاه.
4ـ حفظ اموال عمومی و جمع آوری اسلحه و مهمات.
5ـ كمك به اجرای دستورات و احكام قضایی (اعم از دادگاههای انقلاب یا دادگستری).
6ـ حمایت از نهضتهای آزادیبخش.
با توجه به اصل يكصدو پنجاه قانون اساسي و با توجه به اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ، آيا اين نهاد در رسالت خويش گام برميدارد؟ در حال حاضر كم نيستند بنادر بدون گمركي كه در اختيار اين نهاد قرار دارند و اين نهاد به راحتي هرآنچه را كه بخواهد وارد و صادر مينمايند و بدون آنكه پولي به گمرك پرداخت نمايد. بيشترين عمليات عمراني در كشور در اختيار سپاه قرار دارد و جالب اينكه اين عمليات بدون مناقصه در اختيار اين نهاد قرار گرفته و ميگيرد ، همچنين رئيس جمهور ، بسياري از : وزرا ، نمايندگان مجلس ، مديران ارشد كشوري ، رييس و مديران صدا و سيما ، شهرداري ها و … همه و همه از بدنه سپاه هستند ، و ديگر اينكه اين نهاد در صورت لزوم به هر مقامي هشدار ميدهد و گاه نيز كاسه صبرشان لبريز ميشود . تقريبا در همه امور دخالت و نظارت مينمايند و بر همه امور كشوري ، جامعه ، مردم ، دانشجويان و .. استيلاي كامل دارند و در اين آخرين اقدام نيز از دنياي حقيقي سيراب نگشته و روي به دنياي مجازي آورده است و به بهانه انهدام شبكه هاي فساد اينترنتي در كشور اقدام به از ميان برداشتن بسياري از سايتها نموده است ، اگر و تنها اگر فرض را بر اين بگيريم كه بستن سايتها غير اخلاقي كار درستي است ( اصولا با سانسور موافق نيستم ) و اقدام سپاه نيز بستن اينگونه سايتها بوده است چرا سايتهاي خبري و تحليلي مورد حمله قرار ميگيرند ؟ چرا وبلاگهايي كه هرگز از اخلاق بدور نبوده اند مورد هجمه قرار گرفته اند ؟ كم نيستند وبلاگ ها و وبلاگنويساني كه همه روزه مورد هجوم اين نهاد قرار ميگيرند و سر از ناكجا آباد در مي آورند! اين تنها بخشي از انحراقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي از اساس نامه خويش است ، كه كم نيستند ديگر انحرافات ، به عنوان مثال سپاه قدس كه اين خود ماده دوم اساسنامه را نقض ميكند و يك دنيا بحث نيز در پي خود دارد و …. اين مقاله ميتواند بيش از اين باشد اما در خاتمه فقط به يك سوال پرداخته ميشود : آيا سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ، از رسالت خود منحرف نشده است ؟
Thursday, March 19, 2009
آغاز سال نو 1388 بر تمامي پارسيان و پارسي گويان گرامي باد
|
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک نرم نرمک می رسد اينک بهار خوش به حال روزگار |
Monday, March 16, 2009
چرا در شرايط برابر با خاتمي ، به احمدي نژاد راي ميدهم؟
پس از انتشار مقاله اي تحت عنوان با انتخاب آقاي خاتمي به رياست جمهوري از هيچ به هيچ ميرسيم در خيابان بهشت شوربختانه كم نبودند افرادي كه حتي با خيابان بهشت دوستي خوب و حتي ديرينه اي داشتند به يكباره شمشيرها را از رو بستند و به مخالفت با آن پرداختند و حتي در ميان منتقدين به سياستهاي خيابان بهشت براي خود جايي دست و پا نمودند در مقاله يادشده و در بخش نظرات قول داده شد كه بزودي مقاله اي براي جواب دوستان ارايه خواهد شد بر همين اساس در اين مقال سعي شده است كه تا حد ممكن به دلايل خيابان بهشت جهت مخالفت با رييس جمهور شدن آقاي خاتمي و افراد مشابه آقاي خاتمي مثل آقاي ميرحسين موسوي اشاره شود. بر همين اساس ابتدا به اين مسئله ميپردازيم كه انقلاب يعني چه؟ واژه انقلاب در ابتدا از اصطلاحات علم اخترشناسي بوده است كه به معناي چرخش دوراني افلاك و بازگشت سيارگان به جاي اول به كار مي رفته است. اما امروزه اين اصطلاح مبين دگرگوني شديد و ناگهاني مي باشد. و مواردي همچون انقلاب صنعتي - انقلاب اجتماعي - انقلاب فكري و همچنين انقلاب سياسي ، كه خود انقلاب سياسي به انقلاب هاي رنگي نيز تبديل ميشود و گاه از آن به عنوان انقلاب هاي مخملي نيز ياد ميشود. گفته ميشود كه در طول تاريخ همواره انقلاب وجود داشته است كه شايد اولين انقلاب در تاريخ 600 قبل از ميلاد مسيح در يونان به وقوع پيوسته است و همچنين گفته ميشود كه در طول سالهاي 509 قبل از ميلاد تا 476 ميلادي كشور رم باستان با يكصدو هفتاد انقلاب دست و پنجه نرم كرده است.(Pitirim Sorokin “Fluctuation of internal Disturbances” in Kelly and Brown eds Struggles in the state P.128 Part 7) حال به ويژگي هاي يك انقلاب مي پردازيم، براي وقوع يك انقلاب كامل دست كم هفت ويژگي نياز مورد نياز است كه به هريك از آنها ميپردازيم:
نارضايتي عميق از وضع موجود ،اولين و مهمترين عنصر در وقوع هر نوع انقلابي است و از سوي ديگر زمينه ظهور و گسترش ساير عوامل و شرايط وقوع آن است.نكته مهم اين است كه نارضايتي انقلابي گونه اي از نارضايتي است كه اولا درميان گروه قابل توجهي از نخبگان سياسي و فكري و توده هاي مردمي ظهور ميكند و يك يا چند جنبة مختلف اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي و اقتصادي را در بر گيرد و از ديگر سو به حد نااميدي از بهبودي اوضاع رسيده باشد. اين نارضايتي ، باعث تغيير در كنش و رفتار افراد ميگردد.
2-ظهور و گسترش ايدئولوژيهاي جديد و جايگزين
كرين برينتون (Crane Brinton) كارشناس علوم سياسي در كتاب “كالبدكافي انقلاب” (The Anatomy of Revolution) گفته است: هيچ انقلابي بدون گسترش و ايدئولوژي جديد، شكل نخواهدگرفت. در دانشنامه “بلكول” ايدئولوژي را الگوهاي عقايد و اظهارات نماديني معرفي ميكند كه جهان را تعريف ، تفسير و ارزيابي ميكند. هدف ايدئولوژي ، شكل دادن ، بسيج ، هدايت ، ساماندهي و توجيه اَشكال خاص ، راهكارها و نحوه اعتراض به ديگران تلقي ميشود.
3- گسترش روحيه انقلابي
روحيه انقلابي ، پديده اي روان شناختي و مرحله اي بالاتر از نارضايتي از وضع موجود است و منظور از آن ، به وجود آمدن اراده و حس پرخاشگري عليه نظام سياسي حاكم است. با چنين اراده اي است كه فرد اعتماد به نفس پيدا ميكند و در مقابل راه حل هاي اصلاح طلبانه و نيز سياستهاي سركوبگرانة حكومت ايستادگي ميكند. اين روحيه هم حداقل بايد در ميان گروهي از نخبگان و توده ها ظهور پيدا كند. آقاي مطهري در كتاب “پيرامون انقلاب اسلامي” از مفهوم حس پرخاشگري و روحيه طرد ظلم بهره اي جانانه گرفته است كه در نوع خودبي نظير است (پيرامون انقلاب اسلامي ص 31-33).
4-رهبري و نهادهاي موبيلايز(بسيج كننده)
در هر انقلابي ، وجود رهبري كه بتواند نارضايتي هاي موجود در جامعه را فعال سازد و آنها را عليه حكومت بسيج نمايد ضرورت جدي دارد. كم نبوده اند شكافهاي سياسي ، فكري ، اجتماعي و … كه تنها به دليل نبودن چنين رهبراني تبديل به انقلاب نشده اند. البته لازم به توضيح است كه گهگاه انقلاب از طرف يك شخص خاص مثل امام خميني و يا فيدل كاسترو رهبري ميشود و گهگاه نيز تشكل خاصي آن را راهبري ميكنند. مثل جبهه نجات ملي الجزاير در سال 1962 كه افراد مختلفي مثل احمد بن بلا ، شاذلي بن جديد ، هواري بومدين ، آيت احمد، بن خذه ، بوذياف و … و يا انقلاب اكتبر 1917 روسيه كه توسط حزب بلشويك رهبري گرديد.
انقلاب يك پديده كاملا توده اي است ، يعني وقع آن بر نقش و حركت توده ها استوار گرديده است.انقلاب در ميان مردم و به وسيله آنها شروع شده به انجام مي رسد و در نتيجه نظام سياسي حاكم را تغيير ميدهد. به همين دليل ، حركت انقلابي ، يك حركت از پايين به بالااست. البته نوع انقلاب از بالا به پايين نيز وجد دارد كه به آن انقلاب در مقابل تحولات اساسي از بالا به پايين گفته ميشود و نمونه بارز آن ميخاييل گورباچف است كه با پروستريكا و گلاسنوست قصد تحولاتي در اتحاد جماهير شوروي را داشت اما نتيجه آن به چند پارگي كشور انجاميد و يك سوال مهم اينكه خود گرباچف چه شد ؟ وام جواب اين است كه دست آخر نيز خود گورباچف قرباني اين تحولات گرديد.از همه اينها كه بگذريم در اين بين يك سوال نيز مطرح است و آن اينكه چرا بعضي از انقلابها عليرغم كم بودن شمار انقلابيون به پيروزي رسيده اند؟ مثل انقلاب روسيه و دليل آن نيز ميتواند اين باشد كه پايه مذهبي حكومت روسيه بر اثر اقدامات لاابالي گري مذهبيون كه شهرت ضد اخلاقي داشته اند مثل راسپوتين و همچنين پايه هاي سست حكومت اقتصادي در اثر جنگ و عدم كفايت توليدات مصرفي و غذايي و پايه هاي سست نظامي سست شده بود و محتاج يك تلنگر بود.
تصور انقلاب بدون حضور خشونت در آن ، غير ممكن است چرا كه همه انقلابها با خشونت همراه بوده اند از اين رو انقلاب بدون خشونت عملا وجود خارجي ندارد، منظور از خشونت ، مجموعه اقدامات غير قانوني انقلابيون مانند اعتصابات و تظاهرات ، ترور ، زودوخورد با گاردهاي ويژه حكومتي ، شكستن شيشه و … از سويي و اقدامات حكومت در سركوبي انقلابيون از ديگر مي باشد. اين به خودي خود عنصر خشونت را تضمين ميكند. ميزان خشونت در هر انقلاب بسته به نوع و ويژگيهاي فرهنگي مردم مي باشد.در انقلابهايي كه در آنها مردم با بيگانگان درگير شوند تعداد كشته ها بالا است مثل انقلاب الجزاير كه فرانسويان بي رحمانه مردم الجزاير را به شدت كشتار مينموند و يا در ويتنام ، كامبوج و لائوس كه ارتش آمريكا به كشتار فراوان دست زد اما در انقلابهاي داخلي مثل انقلابهاي كوبا ، نيكاراگوآ و يا ايران كشتار بسيار كم بوده است.
7-تغيير ساختار اجتماعي سياسي جامعه
ميدانيم كه انقلاب به صورت كلي به دو نوع سياسي و اجتماعي تقسيم ميشود. در انقلاب سياسي ، نوع نظام سياسي حاكم تغيير ميكند در اين نوع انقلاب ها هدف انقلاب ، گاه تنها تغيير حاكمان است و گاه تغيير ميزان قدرت نهادها يا مقامات در حكومت است. اما در انقلاب اجتماعي علاوه بر تغيير حكومت ، در ساختار اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي جامعه نيز تغييراتي اساسي بوجود مي آورد.
حال به بررسي و مقايسه انقلاب با ديگر پديده ها و از جمله رفرم (اصلاحات) ميپردازيم ، تفاوت انقلاب با پديده اي همچون اصلاح يا رفرم ، نهضت ، كودتا ، شورش و جنگ داخلي مورد توجه است. اگر يك پديده يك و يا تعدادي از ويژگي هاي فوق را داشته باشد نه همگي را انقلاب نيست ، و يكي از موارد فوق است. اصلاح يا رفرم به تغييراتي تدريجي گفته ميشود كه از سوي حاكمان به صورت قانوني به اجرا در مي آيد و چون اصلاح از سوي دولت حاكمه صورت ميپذيرد ديگر انقلاب نيست و ويژگي هايي همچون بسيج توده ها ، تغيير رژيم ، و خشونت در آن نقشي ندارد. نهضت نيز حركتي است دراز مدت كه ممكن است انقلاب فقط بخشي از آرمانهاي آن باشد. نهضت ممكن است به شكل تلاشهاي فكري و فرهنگي آغاز شود و در ادامه در اثر گسترش افكار جديد ف رنگ و بوي سياسي و انقلابي به خود بگيرد و حتي شايد به انقلاب تجري يابد. كودتا نيز يك اقدام سريع و ناگهاني توسط گروهي از نظاميان است بر عليه يك رژيم سياسي ، كودتا ممكن است ناشي از شرايط خاص مانند عدم وجود امنيت و نظم بوجود آيد. در كودتا از مشاركت مردمي خبري نيست و البته نتيج كودتا نيز ميتواند بسيار غير از آني باشد كه ميخواست باشد. شورش نيز كه مترادف كلماتي مانند طغيان ، اغتشاش و قيام مي باشد يك حركت مقطعي ويا واكنشي با هيبت و دامنهاي متفاوت است ، كه گهگاه مقدمه يك حركت انقلابي ميتواند باشد. جنگ داخلي نيز كه همان مبارزه مسلحانه براي كسب قدرت مي باشد جهت درگيري ميان دو قدرت مي باشد جهت بدست آوردن قدرت بيشتر در اين نوع ، هركدام از دو طرف قسمتي از كشور را در كنترل خود دارند. در اين روش گاه نيز به دوتكه و يا چند تكه شدن كشور نيز ميتواند منجر شود. حال با توجه به نوشته فوق اميدآن دارد كه دوستان متوجه مطلب قبلي خيابان بهشت شده باشند كه منظور چه بوده است بخصوص آن قسمت را كه عنوان نموده است در شرايط برابر ميان آقاي خاتمي و آقاي دكتر احمدي نژاد راي بنده براي آقاي احمدي نژاد خواهد بود و نه آقاي خاتمي در خاتمه باز هم خواهان ديدن نظرات دوستان خواهم بود و اميدآن دارم كه دوستان جواب خود را گرفته باشند.
Saturday, March 14, 2009
او با ما برد يا ما به او باختيم ؟
در هنگامه انتخابات راست جمهوري ايالات متحده جمهوري اسلامي آشكارا و نهان به حمايت از حزب دمكرات پرداخت و دليل حمايت خود را نيز خوي جنگ طلبانه جمهوري خواهان ميدانست ( غافل از اينكه چندي پيش و در پي به پايان رسيدن پايان رياست جمهوري جرج بوش مشخص گرديد كه سال گذشته اسراييل قصد حمله به تاسيسات ايران را داشته است كه با مخالفت آقاي بوش مواجه گرديده بود!!) بنابراين به هرنحو ممكن خواهان پيروزي دمكراتها بود و حتي در مصاحبه هاي گاه و بيگاه سران نظام اين امر مشخص بود اما اين خوشحالي ديري نپاييد چرا كه حضرات را تفكر بر اين بود كه اوباما در انتخابات پيروز نخواهد شد و ايشان ميتوانند ساستهاي ايالات متحده را به باد انتقاد بگيرند (چيزي كه كاملا بر عكس اتفاق افتاد) و حتي عنوان نمودند كه در ايالات متحده اجازه نخواهند داد كه يك سياه پوست رييس جمهور شود اما از شوربختي اين حضرات آقاي اوباما رييس جمهور شد كه اين تازه آغاز تيره روزي هاي جمهوري اسلامي بود چرا كه اين انتخابات نشان داد كه ايالات متحده چه انتخابات آزادي دارد كه يك سياه پوست كه تا چند دهه پيشتر حتي اجازه سوار شدن بر اتوبوس سفيد پوستان را نداشت و از كمترين حقوق اجتماعي جامعه آمريكا نيز برخوردار نبود رييس جمهور ايالات متحده شود بنابراين محبوبيت اوباما روز به روز بيشتر و بيشتر گرديد ، اين محبوبيت زماني بيشتر گرديد كه آقاي اوباما عنوان داشت بدون هيچ پيش شرطي با ايران به گفتگو خواهد نشت اما اين در ابتدا براي سران جمهوري اسلامي خوش آيند آمد ، اما در ادامه و پس از پيروزي اوباما در انتخابت حضرات جمهوري اسلامي در تفكري دوباره متوجه گرديدند كه اين سخنان اوباما چندان جالب نبوده است چرا كه جمهوري اسلامي به دشمن نياز دارد و همواره بايد دشمني باشد كه با مستمسك قرار دادن اين دشمن خارجي به سركوب مخالفان داخلي بپردازند و اين مخالفان را جاسوس دشمن بنامند بنابراين اگر با آمريكا دوست شوند سركوب مخالفان سخت خواهد بود اما اين ، همهي ناراحتي سران نبود ، در زمان آقاي جرج بوش كشورهاي بسياري كه با سياست هاي جنگ طلبانه او مخالف بودند سعي مينمودند كه روابطي نسبتا خوب با ايران داشته باشند اما آقاي اوباما درست برعكس آقاي بوش محبوبيت بسياري در بين اكثريت كشورهاي جهان را دارا مي باشد و از همه بدتر اينكه حتي روسيه هم كه در زمان آقاي بوش به باج خواهي از آمريكا مي پرداخت ، در مقابل اين رييس جمهور جديد به نوعي كم آورده و توان مقابه با او را ندارد محبوبيت آقاي اوباما برگ برنده اوست ، از همه اينها بدتر طرز تفكر سران جمهوري اسلامي است كه فكر ميكردند با عوض شدن رييس جمهور در ايالات متحده نگرش ايالات متحده نسبت به ايران عوض خواهد شد و هرگز حتي ، سران متفكر جمهوري اسلامي نيز به اين موضوع توجه نكردند كه سياستهاي كلي نظام سياسي ايالات متحده را شخص و نفر و يا رييس جمهور تعيين نميكند و بر همين اساس ايالات متحده همچنان و عليرغم تعويض رييس جمهور ، ايران را بزرگترين دشمن خود ميداند و بر عليه ايران به صدور قطعنامه ادامه ميدهد حال بايد اين سوال را نمود كه آقاي اوباما با حمايت ما برد ؟ يا ما به سياستهاي او باختيم ؟ يا به عبارتي اوباما برد يا ما به اوباختيم ؟





