Friday, February 27, 2009

پیروزی خاتمی در انتخابات پیش رو یعنی از هیچ تا هیچ

خیابان بهشت st-behesht محمود احمدی نژاد Mahmoud Ahmadinejadهرچه به انتخابات نزديكتر ميشويم تعداد افرادي كه ميخواهند در انتخابات نامزد شوند بيشتر ميشود البته از قبل نيز حضور دكتر احمدي نژاد در انتخابات قابل پيش بيني بود هرچند آيت الله خامنه‌اي پيشاپيش تاييد نموده بود كه رئيس جمهور چهار سال آينده نيز همچنان آقاي احمدي نژاد خواهد بود در كنار آقاي احمدي نژاد (دكتر احمدي نژاد) ميتوان از آقاي محمد باقر قاليباف (دكتر قاليباف ) نيز نام برد كسي كه روياي رياست جمهوري و يا حتي بالاتر ، روياي رضا شاه دوم شدن را در سر مي پروراند.خیابان بهشت st-behesht محمدباقر قالیباف Mohamad Bagher Ghalibaf  آقاي مير حسين موسوي نيز چندان بي تمايل براي نامزدي انتخابات رياست جمهوري نيست و البته آقاي حجه‌الاسلام مهدي كروبي كه او نيز بزرگترين آرزوي زندگي‌اش رئيس جمهور شدن است حتي با وعده هاي دادن پولهاي ماهيانه به ملت ، در دوره قبلي راي خوبي به دست آورد اما خواب قيلوله نيمروزه ، آراي پنجاه هزار توماني‌اش را به باد داد البته بايد بر اين ملت گريست ، واي بر حال ملتي كه براي پنجاه هزار تومان وعده واهي راي ميدهند. شنيده‌ها حكايت از احتمال حضور آقاي حجه‌الاسلام پورمحمدي وزير سابق كشور در دولت دكتر احمدي نژاد نيز براي نامزدي انتخابات رياست جمهوري ميدهندخیابان بهشت st-behesht میرحسین موسوی Mirhosein Moosavi عالي جناب خاكستري پوشي كه حالا ديگر همگان ميدانند در پروژه قتلهاي زنجيره اي سال 1377 در كدامين منصب بود. عده اي نيز معتقدند كه با توجه به رئيس مجلس نشدن آقاي دكتر حداد عادل ، اين احتمال وجود دارد كه به وي وعده رياست جمهوري داده شده باشند كه چندان نيز دور از انتظار نيست. بنابر گفته هاي دوست و همكار نازنينم ساسان آقايي و همچنين  بنابر اخباري موثق ،  آقاي عبدالله نوري نيز جهت نامزدي انتخابات رياست جمهوري پيش رو كانديد خواهد شد كه البته اگر بتواند از فيلترينگ شوراي نگهبان عبور نمايد و اگر انتخابات به سلامتي برگزار شود و و اگر عبدالله نوري فعلي هماني باشد كه قبلا بود كه بر سر اصول اعتقادي خويش هيچ مصالحه اي انجام نميداد و بارها گفته بود كه باج به هيچ كسي نميدهد و اگر هاي ديگر ، آنگاه  ميتوان به اين گزينه اميدوار بوخیابان بهشت st-behesht مهدی کروبی Mehdi Karoobiد. اما از همه اين گزينه ها كه بگذريم هر چند باز هم افراد دیگری امید به کاندیداتوری دارند  ميرسيم به پديده اي تكراري به نام “آقاي حجه الا سلام سيد محمد خاتمي برايم بسيار تعجب آور بود كه ديدم اين سيد خنده رو دوباره كانديد رياست جمهوري شده است لذا روي سخنم با اين سيد خوش خط و خال است آقاي خاتمي هشت سال سكان دار رياست جمهوري ايران بوده‌ايد بياييد ببينيم چه داشتيد و چه كرديد: اول داشته هاي شما را مرور كنيم . هيات دولت را در ستان خود داشتيد ، يعني بالاترين مقام اجرايي مملكت ، اكثريت مطلق مجلس ، اكثريت شورا هاي تمامي كشور را و از همه مهمتر اكثريت كه نه هشتاد درصد ملت ايران را به همراه  داشتيد. آقاي خاتمي ، تاريخ را ورق زدم جستجو بسيار نمودم اما در تمامي طول تاريخ ايران هيچ رئيس جمهور، رئيس دولت ، فرمانروا و يا پادشاهي را نديدم كه اين قدرتها را با هم داشته باشند. پادشاهاني بوده اند كه هر سه تاي اولي را داشته اند اما قدرت مردمي خیابان بهشت st-behesht مصطفی پور محمدی Mostafa PourMohamadiرا بدنبال خود نداشته اند و برعكس بوده اند افرادي كه قدرت مردمي را داشته اند اما قدرت سياسي نداشته اند اما شما كه اين همه را داشتيد چه كرديد؟؟!! روزنامه سلام ، پيشگام روزنامه هاي تعطيل شده بود در ادامه روزنامه هاي جامعه ، توس ، نشاط  ، عصر آزادگان ، آفتاب ، صبح امروز، مشاركت ، حيات نو، خرداد ، نوروز و… نيز راهي به جز تعطيلي نداشتند در مجموع در زمان سكانداري شما با آن همه قدرت صدها نشريه توبيخ و تعطيل شدند اما جواب شما چه بود؟ شما فرموديد كه قدرتي نداريد و كاري از دستتان بر نميآيد و خود را تنها يك كارگزار خوانديد و نه بيشتر!؟ بيچاره روزنامه نگاراني كه تصورشان اين بود كه با آمدن شما فضاي سياسي كشور باز شده است به اظهار نظر و عقيده پرداختند اما چه سود ؟خیابان بهشت st-behesht غلامعلی حداد عادل Gholamali Hadad Adel و جالب آنكه سردار سرلشكر يحيي رحيم صفوي سخنان هرچند تلخ اما حقيقتي را عنوان نمود كه :”ما از اين فضا نهايت اسفاده را برديم تا گردن ها را بزنيم و سرها را ببريم” شما چه كرديد ؟ هيچ  دها تن از فرماندهان سپاه طي نامه اي اعلام نمودند كه صبرشان لبريز شده كه از جمله ايشان ، جناب آقاي قاليباف شهردار اصلاح طلب شده فعلي تهران و همچنين سردار جعفري فرمانده فعلي سپاه نيز امضايشان پاي اين نامه بود.  شما چه كرديد ؟ هيچ صدها روزنامه نگار زنداني ، بيكار و آواره شدند شما چه كرديد ؟ هيچ. دانشجويان را در 18 تير با آنوضع فضاحت بار مورد ضرب و شتم قرار دادند خوابگاهشان را نابود كردند شما چه كرديد ؟ هيچ آقاي خاتمي شهيد عزت ابراهيم نژاد كه يادتان هست ؟ شهيد كوي دانشگاه ، گروه زدندخیابان بهشت st-behesht عبدالله نوری Abdollah Nouri و دريدند و بردند و كشتند ،  شما چه كرديد ؟ هيچ. سردار فرهاد نظري را كه يادتان هست ؟ سركرده لباس شخصي‌هاي كوي دانشگاه كه فرماندهي نيروهاي نظامي را نيز در دست داشت . يادتان هست ؟ البته ممكن است كه به ياد نياوريد چون آن زمان سرهنگ بود اما به لطف جانفشاني هايش در ماجراي كوي دانشگاه به درجه سرداري رسيده است. به هرجهت اين جناب نه تنها در آن ماجرا نقش آفرين و بازيگر نقش اول بود كه بعداز آن ماجرا در كمال ناباوري از خود شما هم شكايت كرد!! شما چه كرديد ؟ هيچ. آقاي خاتمي هيچ هاي شما آنقدر زياد است كه مثنوي هفتاد من كاغذ مي طلبد و بر همين اساس بود كه جاي تعجب داشت چگونه خود را دوباره كانديداتوري رياست جمهوري نماييد ؟ دو دوره رياست جمهوري با آن قدرت را در دست داشتيدخیابان بهشت st-behesht سید محمد خاتمی mohammad Khatami هيچ نكرديد حالا كه هيچ نداريد چه خواهيد كرد؟ البته دراين وا نفساي قدرت كم نيستند كساني كه ميخواهند از رياست جمهوري شما براي خويش كلاهي نمدين مهيا نمايند. ساده لوح ، افرادي كه باوركنند شما را ، ساده لوح ، افرادي كه به شما راي دهند. آقای خاتمی حقیر اصولا نسبت به انتخابات بد بین شده است و تصور نمیرود که در انتخاباتی اینگونه شرکت نماید اما اگر شرایط به گونه ای شود که رقابتی بین شما و آقای احمدی نژاد پدید آید یقیین بدانید که بنده بدون کوچکترین تاملی رای به آقای احمدی نژاد خواهد داد چراکه آقای احمدی نژاد هرآنچه که باشد ظاهر و باطنی یکسان دارد نه آنکه همچون شما با خنده دودمان اصلاح طلبی را بر باد دهد آقای احمدی نژاد اصولا با اصلاحات مخالف است و میتوان با چنین شخصی مقابله نمود اما شما با شعار اصلاح طلبی آمدید و تیشه بر ریشه اصلاح طلبان زدید. ای وای برملتی که باز هم ساده لوحانه به شعارهای شما باور داشته باشند. در خاتمه ذکر این نکته را ضروری میدانم که بگویم پیروزی آقای خاتمی در انتخابات یعنی از هیچ به هیچ رسیدن

Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    at 14:58:35 | Permalink | Comments (13)

Tuesday, February 24, 2009

تابوت هايي كه همچون “اسب تروآ” وارد دانشگاه ميشوند

st-behesht خيابان بهشتدوباره سياستهاي جمهوري اسلامي از تابوتهاي شهيدان كليد خورد. بله دوباره تابوت و عجبا كه گمنام شهيداني كه در هنگامه تنگ آمدن قافيه به ميان مي آيند. اما چرا دانشگاه؟ قبلا نيز در مقاله اي عنوان شد كه ” قبري كه در دانشگاه حفر شود بوي شهادت نميدهد ” اما چيزي كه مشخص است ، براي مقامات جمهوري اسلامي بيش آنكه اين قبور ارزش بوي شهادت داشتن بدهند ، ارزش بوي سربازان داخل اسب چوبي تروآ را ميدهند. اما چرا؟ نيك ميدانيم كم نبوده اند كساني كه در داخل نظام نسبت به دانشگاه بد بين بوده و هستند و بارها توسط اين حضرات عنوان شده است كه : “ما هرچه ميكشيم از اين دانشگاه است”اما آيا اين كار فقط براي از ميان بردن دانشجويان معترض است ؟ آيا براي تضعيف دفتر تحكيم وحدت است ؟ به گمان فقط اين ها نميتواند باشد بلكه مقامات جمهوري اسلامي به اين نتيجه رسيده اند كه در ايران انقلابي رخ نخواهد داد مگر انقلاب مخملي و انقلاب مخملي نيز تنها ميتواند از دانشگاه به اجرا درآيد بنابرابن راهي كه براي از بين بردن اين قدرت ميماند تنها اين است كه اين قدرت را از درون متلاشي نمايند خيابان بهشت - مراسم تدفين شهداي گمنام st-behesht.blog.comو براي ورود به درون اين مراكز قدرت همين تابوتهايي هستند كه با نام شهيد گمنام وارد دانشگاه ميشوند تا سربازهايي كه در داخل اين تابوتها نهفته شده اند از درون به تخريب اين نهادهاي دانشجويي بپردازند. از اين به بعد راه افراد بسيجي بسياري به دانشگاه باز خواهد شد پايگاه هاي بسيج در كنار اين قبور داير خواهد شد و دليل هم كه بسيار است :  به بهانه زيارت اهل قبور وارد دانشگاه شوند و بر دانشگاه نظارت كه نه سياست مينمايند و كوچكترين حركت دانشجويان را زير نظر خواهند داشت. از طرفي فرمانده سپاه نيز در حكمي امنيت داخلي كشور را به بسيجيان منتقل نموده اند تا بيشاز پيش بسيجيان در قدرت غوطه ور باشند و بسيجيان نيز در اولين اقدام كوتاهترين راه براي ورود به داشگاه را پروژه اسب تروآ ميدانند.

Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    at 20:33:41 | Permalink | Comments (1) »

Saturday, February 21, 2009

کاری خوب از کارکنان روزنامه همشهری

افشین امیرشاهی : انتخابات انجمن صنفی کارکنان روزنامه همشهری امروز شنبه سوم اسفندماه 1387 ساعت 3 بعداز ظهر و در حضور نماینده  وزارت کار و امور اجتماعی ، جناب آقای حسینی ، در ساختمان مرکزی روزنامه همشهری برگزار شد. در این انتخابات یکصدو سی و سه نفر شرکت کردند که بیش از حد نصاب اعضا جهت برگزاری انتخابات بود  و بدین ترتیب پنج عضو هیات مدیره و دو عضو علی البدل هیات مدیره و یک عضو بازرس و یک عضو علی البدل بازرس انتخابت شدند. اعضای اصلی و علی البدل از این قرار هستند:

1-حمیدرضا رفیع …………… (عضو اصلی هیات مدیره)

2-هوشنگ صدفی ………….. (عضو اصلی هیات مدیره)

3-فرهاد جم …………………. (عضو اصلی هیات مدیره)

4-افشین امیر شاهی ……….. (عضو اصلی هیات مدیره)

5-علی کدخدازاده …………… (عضو اصلی هیات مدیره)

6-اصغر محمدی ……………. (عضو علی البدل هیات مدیره)

7-حسین حق شناس ……….. (عضو علی البدل هیات مدیره)

8-حمیدرضا صالحین ………. (عضو اصلی بازرسی)

9-مرتضی اسلام زاده ………. (عضو علی البدل بازرسی)

چیزی که در این انتخابات نمود داشت حضور موثر اعضای انجمن بود که با این حرکت خود حمایت از انجمن را اعلام داشتند و البته از حق نبايد گذشت كه مديريت محترم روزنامه همشهري نيز همكاري بسيار شاياني با اين انجمن داشت . امید آنکه دیگر روزنامه ها نیز از این حرکت پیروی نمایند و انتخاباتی اینگونه در جهت حمایت از پرسنل خویش برپا دارند.

Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    at 14:28:36 | Permalink | No Comments »

Friday, February 20, 2009

فرمانده سپاه مقابله با تهديدهاي داخلي را به بسيج واگذار نمود

Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    at 16:27:11 | Permalink | No Comments »

Tuesday, February 17, 2009

تحليل افشين قطبي از بازي ايران و كره

Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    at 11:28:01 | Permalink | Comments Off

Saturday, February 14, 2009

شرط بندي همواره جمهوري اسلامي بر روي اسب مرده

كشتي قبرسي حامل محموله ايران st-behesht خيابان بهشتدر خبرها آمده بود كه كشتي قبرسي كه حامل بار ايران بود در بندري در قبرس تخليه شد و تمامي بار آن نيز توقيف شد دليل اين توقيف نيز ناقض قطعنامه هاي سازمان ملل بودن عنوان گرديده است. آمريكا عنوان نموده است كه اين كشتي قصد آن داشته است كه اين محموله را كه گلوله هاي توپ عنوان شده است به حماس برساند اما مقامات جمهوري اسلامي ضمن تكذيب اين خبر عنوان نموده اند كه حماس هيچ توپ جنگي ندارد كه گلوله بخواهد ، آيا بر استي اين دليل منطقي است ؟ آيا نمي شود اول گلوله ها را ارسال نمود تا اگر محموله گير افتاد عنوان شود كه حماس توپ هيچ اراده توپي ندارد كه گلوله بخواهد و اگر ير نيافتاد در مرحله بعدي ارسال خود اراده هاي توپ در پروژه قرار گيرد ؟ آيا حضرات تصور نموده اند كه يك قايق را به سمت نيروهاي حماس گسي داشته اند كه توسط دو ناوگان گشتي آمريكا و اسراييل مورد توجه قرار نگيرد؟ كشتي كه نود كانتينر بار با خود حمل كند مشخص است كه به چه بزرگي است به هر جهت كشتي مزبور با نام ” مونچه گورسک “ توسط نيروهاي گارد ساحلي قبرس مورد بازرسي قرار گرفت  و نتيجه آن شد كه بار كشتي مورد اشاره توسط نيروي دريايي قبرس تخليه شد  و بدتر از آن اينكه دولت قبرس عنوان نمود كه محموله توقیف شده به ایران بازگردانده نمی شود  اميد آنكه حضرات جوابي براي اين همه سهل انگاري خود داشته باشند هدر دادن بيت المال كم گناهي نيست به خصوص براي كساني كه دم از عدالت علي (ع) ميزنند. البته هنگامي كه اين محموله ارسال شد بيت المال هدر داده شد چرا كه اگر اين محموله به دست حماس نيز ميرسيد آنها اين محموله را دود ميكردند. شوربختانه اين شرط بندي است كه حضرات از اول انقلاب در طول اين سي سال به انجام آن همت گمارده اند يعني شرط بندي روي اسب مرده.

Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    at 11:43:52 | Permalink | No Comments »

Tuesday, February 10, 2009

دين فروشان قدرت طلب سودا ميكنند جان زنان و كودكان فلسطيني را

كودك فلسطيني كه در جربان جنگ اخير ميان حماس و اسرائيل كشته شده است - خيابان بهشتوقتی که از دوبی به سمت قاهره میرفتم احساس خوبی داشتم احساس سرآغاز یک کار خوب یک هدف بزرگ ، یک حمایت ، حمایت و همراهی با مردم فلسطینی ، مردمی که زیر آوار و بمباران جان میدادند در قاهره هم مشکل خاصی پیش نیامد و با موفقیت در قاهره در هتلی اقامت نمودم سپس ضمن تحقیقات و پرس و جو متوجه شدم که برای رفتن به غزه باید به سمت پورت سعید بروم روز بعد از قاهره حرکت نمودم و پس از طی نمودن مسیری نسبتا طولانی به پورت سعید رسیدم در پورت سعید نیز مشکلی وجود نداشت به راحتی در هتلی اتاقی اجاره نمودم و همچنان احساس نمودم که روی دور خوش شانسی هستم تا اینجای کار خوب بود پس از استراحتی مختصر در هتل ، در داخل شهر به گشت و گذار پرداختم و راههای رسیدن به غزه را جویا شدم در کنار ساحل نیز از مردم پرسیدم و نتیجه این شد که یا باید به سمت رفاه رفته و از دروازه رفاه رد شد که این روزها از محالات است و دیگر اینکه با قایق بروید اما هیچ قایقی به سمت غزه حرکت نمیکرد خیلی پرس و جو نمودم اما بی نتیجه بود قايقي يافته نشد پسركي بود كه گفت شخصي را مي شناسد كه ممكن است من را به نزديكي هاي نوار ببرد و در ساحل پياده كند اما هزار دلار ميگيرد خوشحال شدم و گفتم باشد اگر ببرد ميدهم گفت آدرس هتلت را بده اگر قبول كرد مي آورمش پيش شما ، آدرس هتل را به پسرك دادم و تا شب منتظر ماندم نزديكي هاي غروب بود كه تلفن اتاقم زنگ خورد و گفتند كه مهمان دارم براي ملاقات به لابي هتل بروم ميدانستم كه مهمان چه كس يا كساني ميتوانست باشد خوشحال به لابي هتل رفته و پسرك را به همراه مردي سيه چرده ديدم به نظرم مصري نبود به هرجهت با مرد قايقران صحبت كردم مرد گفت هزار دلار ميگيرد و من را به نزديكترين ساحل نوار ميبرد قبول كردم ، مرد قايقران گفت تا يك ساعت ديگر به همراه پسرك به اسكله بروم قبول كردم مدارك خود را در هتل گذاشته و دوربين و كارت خبرنگاري خود را تنها برداشتم و به همراه پسرك به اسكله رفتم مرد قايقران منتظر ما بود ريسك بزرگي بود ولي اصولا ميخواستم دست خالي برنگردم بنابراين اين ريسك را قبول نمودم ، ممكن بود كه قايقران شياد باشد و تنها پول من را بخواهد يا حتي ممكن بود كه مرا در دريا انداخته و حتي به جايي غير از مقصد برساند اما من اين ريسك را قبول نمودم و رفتم آغاز سفري كه نميدانستم چه خواهد بود. حتي ممكن بود توسط گشتي هاي اسرائيلي مورد حمله قرار بگيريم رفتيم ، نميدانم چند ساعت طول كشيد اما احساس نزدي بودن به ساحل را متوجه ميشدم به هرجهت قبل از اينكه هوا روشن شود به منطقه اي رسيديم كه نامش “كفراليوم” بود قايقران گفت از اينجا به بعد به عهده خود شما خواهد بود من كارم را انجام داده ام پرسيدم “خان يونس” از كدام طرف بروم؟ گفت همين راه را مستقيم به جلو برو، هزار دلار قايقران را دادم و پياده شدم در جايي كه براستي نميدانستم كه كجا است !؟ اما چاره اي نبود جز اعتماد به حرف قايقران و پسرك همراه ، پياده شدم و اميد به اينكه در خان يونس مورد احترام قرار خواهم گرفت ، خيلي شلوغ نبود اوايل صبح بود روي بام منزلي را ديدم كه چند موشك آماده شليك بود !؟ بلافاصله دوربين را اماده نمودم و از موشكها عكس گرفتم اما به يكباره ضربه اي محكم از پشت به ميان دو كتفم احساس نمودم ،‌ همزمان با زمين خوردن شنيدم كه كسي گفت جاسوس كثيف اينجا چه ميكني؟؟ برگشتم و ديدم كه مردي تنومند با صورت پوشيده به من حمله نموده است و تفنگش را نيز به سمت من نشانه رفته است ، گفتم من خبرنگار هستم و داشتم از موشكها عكس ميگرفتم ، با پوتين پايش را گذاشت روي ميان دو كتفم و دستانم را ازپشت گرفت و با بند بست و بلندم نمود در ميان دستان مرد قوي هيكل چون پر كاهي تكان ميخوردم دوستش را صدا زد و دوستش هم آمد و چشمانم را نيز بستند و سوار بر يك وانت به مقصدي نامعلوم حركت نموديم ، حدودا يك ساعت حركت نموديم تا به مقصد رسيديم و من را كشان كشان به خانه اي بردند و در داخل خانه كه چشمانم را باز نمودند مردي را ديديم باصورتي چاق و پر ريش كه اطرافيانش اورا “خاليد” صداميكردند روي يك صندلي نشسته بود اما براي من صندلي وجود نداشت خاليد از من پرسيد از كجا آمده اي ؟ گفتم از ايران آمده ام و ايراني هستم. پرسيد چرا آمدي ؟ گفتم آمده ام تا عكس بگيرم . با تعجب پرسيد چطور آمدي ؟ ما در محاصره هستيم !؟ گفتم از پورت سعيد با قايق و توسط يك قايقران مصري آمدم.گفت امكان ندارد اسرائيلي ها تمام سواحل را تحت كنترل دارند ! گفتم حق با شما است اما قايقران من را آورد و مشكلي هم پيش نيامد . خاليد از جايش بلند شد به طرفم آمد و يك مشت محكم به شكمم زد و گفت راستش را بگو جاسوس!! بر اثر ضربه خاليد روي زمين افتادم و بدون اينكه بلند شوم گفتم فكر ميكردم كه ايراني ها مورد احترام شما واقع ميشوند ، خاليد خنديد و گفت چرا از موشكها عكس ميگرفتي ؟ گفتم من يك عكاس هستم و بايد از هرچيزي كه احساس ميكنم جنبه خبري دارد عكس بگيرم ، خاليد خنديد و گفت خبرنگارها فقط بايد از جاهايي كه ما ميگوييم عكس بگيرند و نه هرجايي كه ميخواهند گفتم من شنيده بودم كه موشكها از بام منازل و بيمارستانها شليك ميشود اما با چشم خودم اين موضوع را ديدم و از آن عكس گرفتم. خاليد به آن دو مرد ديگر به زبان عربي گفت : اين كثافت را ببريد پايين زنداني كنيد مواظب باشيد ايراني ها متوجه حضورش نشوند شايد اگر لازم شد به اسرئيلي ها ميفروشيمش!؟ آن دو مرد كشان كشان مرا به زيرزمين بردند و در اتاقكي زنداني نمودند اتاقكي تنگ و تاريك حدودا 7 روز در اين اتاقك زنداني بودم و تقريبا اميدي به آزادي نداشتم غذاي روزانه ام فقط آب و نان بود. روز هفتم احساس كردم درگيري شديدي در بيرون از ساختمان وجود دارد صداي چند انفجار را شنيدم و دقايقي بعد درب اتاقك باز شد و دو سرباز به داخل آمدند و به من گفتند بر روي زمين بخواب من هم بر روز زيمن دراز كشيدم و يكي از آن دو من را گشت و سپس گفت بلند شو بلند شدم و گفت كي هستي و اينجا چه ميكني ؟ گفتم من يك خبرنگار هستم و براي تهيه خبر و عكس به اينجا آمده بودم كه دستگير شدم بدن كوفته اي داشتم دو سرباز كمكم كردند تا به بيرون از اتاقك بروم و بعد به طبقه بالا رفتيم در طبقه بالا با ديدن سربازان به سورت واضح متوجه شدم كه ايشان اسرائيلي هستند فرمانده شان پرسيد از كدام كشور مي ايم ؟ گفتم ايراني هستم اما ساكن امارات هستم گفت براي چه آمدي مگر نميداني كه نبايد خبرنگاران به اينجا بيايند و ديگر اينكه چگونه توانستي بيايي عليرغم محاصره بودن اين منطقه ؟ شرح ماجرا را براي فرمانده اسرائيلي توضيح دادم و او هم خنديد وبه زبان فارسي گفت حالا با تو چيكار كنيم ؟ از تعجب دهانم باز مانده بود پرسيدم شما ايراني هستيد ؟ گفت بله من ايراني هستم و اصليتم همداني است !؟ گفتم خوب هركاري را كه فكر ميكنيد صلاح است بكنيد. خنديد گفت برميگردانمت به مصر گفتم دوربينم چه ميشود ؟ گفت بگرد پيدا كن تمامي ساختمان را گشتم اثري از دوربين نبود بنابراين با جيپ اسرائيلي من را به دروازه رفاه بردند و تحويل مرزبانان مصري دادند دو روز نيز در مرز رفاه توسط سربازان مصري زنداني بودم و پس از بازپرسي توسط مامور مصري به پورت سعيد منتقل شدم و پس از جمع كردن وسايلم به قاهره فرستاده شدم و با اولين پرواز به دوبي بازگردانده شدم. در مورد اين سفر هيچ حرف و نظر و قضاوتي نميكنم و قضاوت را به شما خوانندگان واگذار ميكنم. تا خود تصميم بگيرد در مورد “دين فروشان قدرت طلبي كه سودا ميكنند جان زنان و كودكان فلسطيني را”.

Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    at 22:01:02 | Permalink | Comments (1) »