Friday, August 24, 2007

آگهي دعوت به مجمع عمومي عادي سالانه (نوبت سوم)

انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران st-behesht

 

 

“انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران” اعضا را به شركت در مجمع عمومي عادي سالانه (نوبت سوم) در روز چهارشنبه 14/06/1386 ساعت 13 بعد ازظهر در محل سالن اجتماعات به نشاني: بلوار كشاورز، خيابان شهيد كبكانيان، كوچه هفتم، پلاك 87 دعوت مي كند. دستور جلسه مجمع عمومي عادي سالانه (نوبت سوم) به شرح زير است:

1.      رسیدگی و اظهار نظر نسبت به گزارش هيأت مدیره و بازرسان

2.      بررسی و تصویب توازن مالی

3.      انجمن انتخاب بازرسان

یادآوری می شود که هر عضو می‌تواند نمایندگی عضوی دیگر را به صورت کتبی همراه با کارت او برای رای در مجمع عمومی داشته باشد. دبيرخانه انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران

 


Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    in 17:38:32 | Permalink | No Comments »

شوراي حل اختلاف تخصصي ويژه بيمه و مطبوعات راه‌اندازي شد

انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران st-behesht 

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به نقل از روابط عمومي دادگستري كل هرمزگان، علي عليا هدف از ملاقات مردمي را بررسي مشكلات و مسائل مردم از نزديك دانست و گفت:‌ خوشبختانه ديدگاه مردم نسبت به دستگاه قضايي علي الرغم مشكلات زيادي كه وجود دارد مثبت است. رييس دادگستري هرمزگان گفت:‌ از دستاوردهاي دستگاه قضايي استان برقراري و استقرار امنيت است و با استقرار امنيت در استان شرايط مناسبي براي سرمايه گذاري فراهم شده است كه موجب شكوفايي اقتصادي هرچه بيشتر استان خواهد شد. علي عليا در ادامه گفت:‌ ناهنجاري‌هاي در جامعه وجود دارد كه با برخورد مناسب همراه با عطوفت اسلامي مي‌توان به نتايج مطلوبتري رسيد و ما به عنوان آمرين به معروف و ناهيان از منكر وظيفه داريم كه سعي و تلاش بيشتري براي ايجاد عدالت اجتماعي و استقرار امنيت در بين آحاد مردم داشته باشيم. عالي ترين مقام قضايي استان، سياست قوه قضاييه را در جهت گسترش شوراهاي حل اختلاف تشريح كرد و گفت:‌ با توجه به خدمات ارزنده‌اي كه شوراهاي حل اختلاف داشته است قصد داريم كه شوراها را در ايجاد روحيه صلح و سازش بين مردم تقويت كنيم و در اين زمينه شوراهاي تخصصي افتتاح كنيم كه تا كنون شوراي حل اختلاف تخصصي ويژه بيمه و مطبوعات راه‌اندازي شده است.

 


Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    in 17:33:56 | Permalink | No Comments »

نگاهی روانشناسانه بر اعترافات علنی

غلامحسین ساعدی از جمله نخستین کسانی است که در ایران معاصر وادار شد بر صفحه تلویزیون ظاهر شود و از خود انتقاد کند st-beheshtاخیرا پخش مصاحبه تلويزیونی هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو از تلویزیون ایران مسائل حول و حوش این گونه اعترافات را مجددا در جامعه ایران مطرح کرده است.

شاید در این زمینه همواره مهمترین سوال این است که اساسا هدف از پخش چنین اعترافاتی چیست؟ با وجود اینکه پخش اعترافات تلویزیونی سابقه ای طولانی در ایران دارد، نویسنده مطلب زیر ضمن برشمردن خصوصیات و چگونگی روند اعتراف گیری در دوره های مختلف تاریخی، بر این باور است که در نحوه اعتراف گیری و شکنجه در ایران، دوران گذاری آغاز شده که حاصل تغییر نگاه حکومت، مخالفان و جامعه به فرد اعتراف کننده است. آغاز اعترافات تلویزیونی در ایران معاصر به دوره محمد رضا شاه پهلوی و اوایل دهه ۵۰ برمی گردد. بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ عده ای از فعالان سیاسی، روشنفکران و نویسندگان مخالف رژیم سلطنتی به مقابل دوربین تلویزیون آمدند. این روش چندی بعد به علت اعتراض سازمانهای غیر دولتی نظیر عفو بین الملل، صلیب سرخ جهانی و کمیته سارتر در مورد ایران و انعکاس نسبتا وسیع آنها در جرایدی چون نیویورک تایمز، واشنگتن پست و تایمز و بعد از آن، فشار دولت جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا به کل متوقف شد. اولین نمایش مطبوعاتی که در سال ۱۳۵۰ انجام شد به پرویز نیکخواه تعلق داشت. نیکخواه که در آن زمان ۶ سال از ۱۰ سال محکومیت خویش را به جرم هواداری از جنگ چریکی و ارتباط با بیگانه (کشور چین) می گذراند، به طرزی صریح و بی پرده از شاه و رژیمش دفاع کرد. به نوشته یرواند آبراهامیان، محقق معاصر، در کتابی بنام “اعترافات شکنجه شدگان”، پس از نیکخواه دو شخصیت به نام و مطرح در میان روشنفکران و بویژه مخالفان سیاسی حکومت بر صفحه تلویزیون ظاهر شدند. این دو یکی رضا براهنی و دیگری غلامحسین ساعدی بود. بر همین اساس، براهنی در مصاحبه ای که به سال ۱۳۵۲ پخش شد به نقد مارکسیسم، “پیروی کورکورانه از غرب” و مبارزه مسلحانه پرداخت. مصاحبه تلویزیونی ساعدی در برنامه ای به نام گفتگو در سال ۱۳۵۴ پخش شد که در آن هم از مخالفان شاه و هم از خودش انتقاد کرد و به ستایش “انقلاب شکوهمند شاه و ملت” پرداخت. این نویسندگان هر دو پس از آزادی از زندان به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به انتقاد از نبود آزادی بیان و رفتار و حتی وجود شکنجه در زندانها پرداختند: براهنی در مصاحبه های صریحی که چندی بعد از آزادی در خارج از ایران انجام داد و غلام حسین ساعدی با نوشتن نمایشنامه “ماه عسل”. ساعدی آخرین روشنفکری بود که رژیم پهلوی او را برای ابراز ندامت تلویزیونی مورد بازجویی و شکنجه قرار داد.

در قالب سیاست تواب سازی، بازجویان زندانیان را نه تنها مجبور به نفی گذشته شان می کردند، بلکه گاهی حتی از ایشان می خواستند تا علیه همرزمانشان به اقداماتی عملی دست زنند

اعترافات تلویزیونی دهه شصت

به نوشته آبراهامیان، شکنجه پس از پیروزی انقلاب به شکلی سیستماتیک و برنامه ریزی شده و برای گرفتن اعتراف و مصاحبه تلویزیونی، از ابتدای دهه ۶۰ آغاز شد. بر این اساس، در ابتدا اعتراف متهم، برای بازجویانش بهترین مدرک گناهکاری شخص محسوب می شد و همزمان هم امکان محکومیت او را مهیا می ساخت و هم بر روحیه هم قطارانش تاثیری جدی می گذاشت. به گفته آبراهامیان، اگر در چند سال اول بعد از سقوط رژیم شاه، در اکثر موارد، شکنجه یا ضرب و شتم زندانی با دادن اطلاعات مورد نیاز بازجویان، معمولا خاتمه پیدا می کرد، پس از خرداد ۱۳۶۰، شکنجه جسمانی و خصوصا روانی زندانی (شکنجه سفید)، حتی پس از کسب اطلاعات ضروری، همچنان ادامه یافت. در چنین حالتی هدف اصلی از شکنجه، نه گرفتن اطلاعات بلکه دست یازی به هویت زندانی و تغییر ماهیت او و همینطور استفاده تبلیغاتی از آن بود. مسئولین امر در جمهوری اسلامی به این ترتیب دو شیوه متفاوت که هر کدام هدفی جداگانه را دنبال می کرد در پیش گرفتتند (هر چند در مواردی این دو هدف همزمان تعقیب می شد): اول، استفاده ابزاری از شکنجه برای تواب سازی؛ و دوم، اعمال شکنجه برای اجبار فرد به مصاحبه تلویزیونی.

سیاست تواب سازی

سیاست تواب سازی توسط بازجویان و مدیران زندان ها، بویژه در نیمه اول دهه ۶۰، رایج شد و هدفش در درجه اول تواب سازی اعضا و هواداران گروه هایی بود که طرفدار مبارزه مسلحانه بودند. بیشترین تعداد توابان این دوره از میان هواداران سازمان مجاهدین خلق بودند. سیاست تواب سازی در واقع هدفی ایدئولوژیک را دنبال می کرد. بدین معنا که شکنجه تنها به قصد گرفتن اطلاعات و یا انجام مصاحبه جهت ابراز ندامت از کارهای گذشته، صورت نمی گرفت بلکه تغییر ایدئولوژی و اسلام آوری زندانی را دنبال می کرد. همین که در این دوره مدیر وقت زندان اوین، سید اسدالله لاجوردی، زندانهای جمهوری اسلامی را “دانشگاه های انسان سازی” می نامید موید همین نکته است. این بینش از یک سو بر نوعی ایدئولوژی ویژه استوار بود و از سوی دیگر برای رسیدن به هدفش از ابزاری چون شکنجه بهره می گرفت. با این وجود در اکثر موارد این سیاست در عمل به شکست انجامید چرا که حتی در موارد موفق، بیشتر از آنکه فردی را از نومسلمان کرده باشند، با انسانی نیمه دیوانه روبرو می شدند. نگاه بازجویان و کارگزاران اصلی زندان ها در اوایل دهه ۶۰، در درجه اول نگاهی ایدئولوژیک بود. اکثر روسای زندان ها در این دوره، خود در رژیم شاهنشاهی زندانی سیاسی بودند. بر اساس تحقیقات یرواند آبراهامیان، بیشتر بازجویان از میان طلاب و روحانیون جوان که در حوزه ها تعلیم اسلامی دیده و یا هنوز می دیدند انتخاب می شدند.

در دوران شاه، متهمان به اشتباه در تحلیل های خود معترف بودند ولی خود را متهم به جاسوسی و داشتن انگیزه های وطن فروشانه نمی کردند

“فرهنگ زدایی”

بر اساس تئوری های اسلام انقلابی، چه قبل و چه پس از انقلاب، تغییر هویت فردی به گونه ای که بتوان از شخص، انسانی به تمامی نو و متفاوت با گذشته ساخت، امکان پذیر می نمود. این تئوری ها پیش از انقلاب تحت عناوینی مانند “خودسازی انقلابی” در میان انقلابیون دیروز و بازجویان امروز شناخته شده بود. آنها بر همین اساس می پنداشتند که اگر فرد به تنهایی و به اراده خود موفق به ایجاد تغییری بنیادی در ذات و هویتش شود، هیچ دلیلی وجود ندارد که نتوان همان تغییر را، ولی این بار از بیرون و حتی برخلاف میل خود فرد، در او ایجاد کرد. مکانیسم اصلی و همزمان پنهانی که در تمامی این قبیل تئوری های “انسان سازی” به چشم می خورد مکانیسم “فرهنگ زدایی” است. چنین مکانیسمی پیش از انقلاب، ساخت ارادی هویتی جدید را بیش از همه در نوعی گسست دوجانبه جستجو می کرد: گسست همزمان و رادیکال با دو نوع فرهنگ که ترکیبش در نظر ایشان فرهنگ موجود پیش از انقلاب را می ساخت. از این دو فرهنگ، یکی به گذشته مربوط می شد که تحت عنوان فرهنگ سنتی و ارتجاعی مورد نفی قرار می گرفت و دیگری به آن بخش از فرهنگ موجود شهری اشاره داشت که از این نگاه تحت تاثیر فرهنگ غرب شکل گرفته بود. علی شریعتی، یکی از مهمترین تئوریسین های اسلام انقلابی متعلق به آن دوره، از یک سو فرهنگ تاریخی و سنتی کشورش را تحت عنوان “تشیع صفوی”، و از سوی دیگر آن بخش دیگر از فرهنگ جدید شهری را، بویژه با طرح تئوری هایی مانند “از خود بیگانگی”، نفی می کرد. در این نوع تئوری های متعلق به جریان های فکری رادیکال، فرهنگ موجود در هر دو وجه آن (چه از نوع سنتی و چه از نوع “وارداتی”) نقشی منفی در جامعه بازی می کرد. مبلغان اینگونه تئوری ها، مبارزه با تاثیرات چنین فرهنگی را در گسستی دوجانبه و جایگزینی آن توسط ایدئولوژی جستجو می کردند. نتیجه منطقی چنین نگاهی این بود که برای ساخت انسان ایدئولوژیک مورد تصورشان می بایست در ابتدا تمامی پیوندهای او را با گذشته اش قطع کرد. میان تئوری های رادیکال “خودسازی انقلابی” در آن دوره (چه از نوع اسلامی و چه از نوع مارکسیستی) و هدف های ایدئولوژیک سیاست تواب سازی در دهه شصت، شباهت های بیشماری در نحوه نگاه کردن به مسئله هویت فردی و روش های تغییر آن وجود دارد. از سوی دیگر مکانیسم اصلی مورد استفاده در هر دو دوره نیز فرایند “فرهنگ زدایی” است.

شکنجه به مثابه ابزاری برای تغییر هویت فردی

اما چگونه می توان گذشته یک فرد را از درون هویت او بیرون کشید؟ چنین امری تنها با قطع پیوند میان فرد و گروه اجتماعی اش در زمان حال، میسر می شود. در نتیجه اولین و مهمترین تاکتیک برای تواب سازی قطع هرگونه پیوند با گروه هایی است که در گذشته فرد به آنها تعلق داشته است. اگر هدف بازجویان تنها به شکستن روحیه زندانی و خراب کردن وجهه و اعتبار وی نزد همرزمانش خلاصه می شد، صرف همکاری اطلاعاتی و نهایتا اعترافات تلویزیونی کافی می بود، در حالیکه در قالب سیاست تواب سازی، بازجویان زندانیان را نه تنها مجبور به نفی گذشته شان می کردند، بلکه گاهی حتی از ایشان می خواستند تا علیه همرزمانشان به اقداماتی عملی دست زنند. آنطور که از خاطرات چاپ شده زندانیان سابق برمی آید، گاه حتی از توابین خواسته می شد در شکنجه و یا اعدام هم کیشان سابقشان شرکت کنند. از سوی دیگر در امر پاکسازی گذشته فرد، نفی پیوند با گروه سیاسی گاه کافی نمی نمود و فرد می بایست پیوندهایی به مراتب عمیق و ابتدایی تر (مانند رابطه همسری یا خانوادگی وغیره) را نیز نفی می کرد، امری که در دوره های بعدی، هنگامی که سیاست تواب سازی اولیه تا حد بسیاری کنار گذاشته شد، به ندرت اتفاق افتاد. با این حال و بر اساس یافته های علم روانشناسی، اگر در ادامه فرایند فرهنگ زدایی (که در زبان عموم به “شستشوی مغزی” معروف است) و پس از دوره قطع ارتباط با گروه های اجتماعی، فرد را جهت پیوستن به گروهی جدید آماده نسازند (امری که مثلا در دوره تعلیم به خود بازجویان و یا نیروهای ویژه ارتش همیشه رعایت می شود)، سلامت روحی او دچار اختلالات جدی خواهد شد. شکنجه در چنین حالتی به یکی از حساسترین و ضروریترین نیازهای انسانی، یعنی احساس تعلق فرد به نوع بشر، حمله می کند. خاطرات مکتوب بسیاری از زندانیان این دوره حکایت از ناراحتی های روحی “توابین” دارد. در واقع سیاست تواب سازی، فرد را به اتمی معلق که ارتباطش با تمامی گروههای اجتماعی اش به طرز مهم و گاه غیر قابل بازگشت صدمه خورده، تبدیل می کرد. اگر تواب شدن لااقل به نوعی با بازگشت مجدد به دامن “امت اسلامی” توام بود و یا اینکه خود جمع توابان ویژگی های یک گروه را می یافت که در آن اعضایش با یکدیگر احساس همبستگی می کردند، شاید زندانبانان می توانستند بروز اختلالات روحی را در ایشان کاهش دهند. در واقعیت اما توابان اتم های مجزایی بودند که از یکسو از گروه های اجتماعی شان بریده بودند و از سوی دیگر به هیچ گروه جدیدی نپیوسته بودند. انسان در چنین حالت تحمل ناپذیری، راهی جز گریز به دیوانگی ندارد. خود این امر ظاهرا یکی از مهمترین دلایلی بود که موجب شد چنین سیاستی در زندانها کنار گذاشته شود.

در سیاست تواب سازی حتی در موارد موفق، بیشتر از آنکه فردی را از نومسلمان کرده باشند، با انسانی نیمه دیوانه روبرو می شدند

مصاحبه های تلویزیونی

اگر سیاست تواب سازی در درجه نخست در خدمت اندیشه ایدئولوژیک بود، هدف اصلی مصاحبه های تلویزیونی و پخش عمومی آنها را دلایل سیاسی شکل می داد. به همین ترتیب، اگر در تواب سازی، این خود زندانی بود که در مرکز توجه قرار داشت، در مصاحبه های تلویزیونی، با بر صحنه آوردن فرد، این گروه اجتماعی - سیاسی اش بود که هدف قرار می گرفت. بدین ترتیب زندانی به مهمترین سلاحی تبدیل می شد که حکومت برای مبارزه علنی با مخالفینش در فضای عمومی در اختیار داشت. نگاه حاکم و ایدئولوژیک در دهه ۶۰ موجب شده بود در این مصاحبه ها، جمهوری اسلامی در درجه نخست ایدئولوژی گروه های مخالف را مورد حمله قرار دهد. در اکثر این مصاحبه ها، مقدمه و نتیجه گیری بسیار به یکدیگر شبیه و سراسر مملو از قدردانی از رهبر جمهوری اسلامی و سپس روسا و بازجویان زندان و همینطور اظهار ندامت از اعمال پیشین فرد نادم بود. سخنان میان مقدمه و نتیجه گیری نیز در اساس به تبلیغات منفی بر علیه گروه شخص و گاه سایر گروه ها مربوط می شد. در سیاست تواب سازی، زندانی در اثر تغییر ماهیت درونی خود در واقع به کشف حقیقتی نوین و تازه دست می یافت، در حالی که در مصاحبه های تلویزیونی (گاه همان شخص)، از رازهای درون خود و سازمان خود پرده برداری می کرد. در فرایند تواب سازی، زندانی، متحول می شد، و در مصاحبه تلویزیونی، اسرار را فاش می کرد.تفاوت هایی که میان مصاحبه های تلویزیونی و مطبوعاتی در دو دوره رژیم شاهنشاهی و جمهوری اسلامی وجود دارد، به تفاوت های میان این دو نظام بر می گردد. معمولا میان شیوه ها و اهداف شکنجه از یک سو، با ساختار سیاسی و منطق حاکم بر ایدئولوژی چنین ساختاری از سوی دیگر، نوعی همخوانی وجود دارد. مقایسه میان مصاحبه های تلویزیونی در دو نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی از این زاویه قابل تامل است. در مصاحبه های مربوط به هر دو نظام، نگاه زندانی نسبت به خود، به گروه اجتماعی اش و همچنین به حکومت تغییر یافته است.

“انحراف ایدئولوژیک”

در حکومت شاهنشاهی، در اغلب موارد، زندانی خطای اصلی خود را در گذشته، عدم آشنایی کافی با واقعیت جامعه، ساده پنداری در تحلیل رویدادها و در مواردی فریب خوردگی و آلت دست بیگانگان قرار گرفتن (بدون متهم ساختن خویش به خیانت) بیان می کرد. با این حال در بسیاری از موارد فرد نادم نه تنها به نفی کامل ایدئولوژی خود نمی پرداخت بلکه گاهی حتی با استفاده از همان واژه ها و منابع فکری گذشته، این بار به توجیه نظام سلطنتی می پرداخت. پرویز نیکخواه با استدلالی که هنوز بوی مارکسیسم می داد به تحسین انقلاب دهقانی شاه و ملت می پرداخت و رضا براهنی هر چند به تضاد میان تئوری های مارکسیستی و شرایط جامعه ایران اعتراف می کرد ولی همچنان و به کرات برای طرح و بسط نظرات خود به یکی از مطرح ترین انقلابیون جهان سوم، فرانتس فانون، ارجاع می داد. چنین نکته ای در مصاحبه های دسته جمعی فعالان سیاسی این دوره (مانند اعترافات تنی چند از اعضای کنفدراسیون دانشجویی در سال ۱۳۵۰) نیز به چشم می خورد. رژیم شاه تضاد میان خود و مخالفینش را بیشتر در سطح مسائل سیاسی می دانست تا اعتقادی. هدف اصلی چنین مصاحبه هایی در آن زمان تبدیل “قهرمان” به “ضد قهرمان” بود. هر چقدر از یک سو حامیان رادیکال انقلاب در کار ساخت و ساز “قهرمان” و “قهرمانی” بودند، رژیم از سوی دیگر هدف خود را “قهرمان شکنی” قرار داده بود. در این مصاحبه ها حرفی از انحرافات اخلاقی نبود و بازجویان چندان علاقه ای به زندگی خصوصی افراد نشان نمی دادند. متهمان به اشتباه در تحلیل های خود معترف بودند ولی خود را متهم به جاسوسی و داشتن انگیزه های وطن فروشانه نمی کردند. در اعترافات تلویزیونی دهه ۶۰ اما، فهرست انحرافات بلند بود و موضوعات اعتقادی، اخلاقی (اعم از جنسی، اعتیاد، رشوه خواری و غیره)، وابستگی مستقیم به دولتهای خارجی و غیره را در بر می گرفت. با این وجود، اعتراف کنندگان همیشه تنها یک دلیل برای توجیه انحراف خود ارائه می کردند: انحراف ایدئولوژیک. انحرافی که برای متفکران و مبلغان پرشور تمامی ایدئولوژی ها، امری درونی و پایدار قلمداد شده و مستقیما به هویت فرد ارتباط پیدا می کند. بدین ترتیب در نظام جمهوری اسلامی، برخلاف دوره شاه، تنها قبول و بیان اشتباهات گذشته کفایت نمی کرد و این فرد بود که می بایست از نو تربیت شود. برخلاف نظام شاهنشاهی که هدف اصلی اش از اعتراف گیری، بی اعتبار کردن گروه اجتماعی فرد بود، هدف تواب سازی، در درجه اول خود فرد و تغییر ماهیتش بود.

از “قهرمان” تا “قربانی”

از دهه ۷۰ به بعد شاهد پیدایش مولفه های دو تغییر مهم در نحوه نگاه به شکنجه در جامعه هستیم. از این دو تغییر یکی به نیروهای مخالف و بخش هایی از افراد جامعه و دیگری به سیاست های اعتراف گیری حکومت جمهوری اسلامی برمی گردد. بازنمایی اجتماعی فرد شکنجه شده در اذهان عمومی (از پیدایش دو مفهوم زندانی سیاسی و شکنجه در جامعه ایران تا اعترافات تلویزیونی کنونی) در حال دگردیسی مهم و تعیین کننده ای است. در دهه پنجاه در حکومت محمد رضا شاه و بعد از انقلاب خصوصا در دهه ۶۰ در نظام جمهوری اسلامی، یکی از مهمترین اهداف سیاسی اعترافات عمومی و مطبوعاتی که توسط بازجویان دنبال می شد، تبدیل “قهرمان” به “ضد قهرمان” بود.اما برای آنکه شکنجه گر بتواند قهرمان را به ضدش یعنی به “خائن”، “بریده” و غیره مبدل سازد، می بایست که از پیش و در سطح نیروهای اجتماعی توافقی ضمنی و ذهنی میان گروه حاکم با مخالفینش وجود داشته باشد. این توافق بر سر معنایی بود که هر دو ایشان از ورای “مقاومت” فرد در برابر خشونت و شکنجه استنباط می کردند. در این زمان و در نگاه گروه اجتماعی فرد زندانی، استقامت زندانی در زیر شکنجه از مهمترین دلایل درستی اندیشه شان و در نتیجه حقانیت مسیری بود که در آن پای گذاشته بودند. از سوی دیگر از دید مسئولین زندان به حرف آمدن و ابراز ندامت زندانی، ولو به قیمت فشار روانی و جسمانی بسیار، از دلایل انکار ناپذیر بطلان ایدئولوژی و نادرستی شیوه عمل ایشان بود. بدین ترتیب در این مرحله، مقاومت زندانی در برابر شکنجه تنها جنبه عملی نداشت و فقط به حفظ اطلاعاتی که میتوانست جان و یا امکانات گروه اجتماعی فرد را به مخاطره اندازد محدود نمی شد. در حقیقت برخورد میان زندانی و بازجویش، به صحنه نبرد میان دو ایدئولوژی متخاصم تبدیل شده بود که در آن پیروزی یکی بر دیگری همزمان به مثابه پیروزی ایدئولوژی آن بر این بود.

ابراز ندامت ناشی ازشکنجه، نه به مثابه ناتوانی فردی، بلکه بیش از هر چیز، بعنوان “بریدگی” فرد از گروه و خیانت به آرمانهایش تلقی می گردد

“شهادت طلبی”

در آن دوره از یک سو با فرهنگ ستایش از زندانی همچون قهرمانی آرمانی روبرو بودیم که با ارجاع به ارزش هایی مانند “مرگ نهراسی” و “شهادت طلبی”، ارزش و اهمیت مقاومت را حتی از حفظ جان زندانی مهمتر می پنداشت و از سوی دیگر حاکمیتی وجود داشت که مشروعیت خویش را در سرکوب مخالفینش و اقرار و ابراز ندامت زندانی جستجو می کرد. اما چگونه اعترافاتی که به قیمت شکنجه بدست آمده اند، بعدا میتوانند بعنوان عاملی جهت توجیه خود شکنجه به کارگرفته شوند؟ چنین امری از آن جایی ممکن می گردد که در هر دو نظام فکری (حکومت و مخالفینش)، شکنجه به تنهایی و به خودی خود، دلیلی کافی برای ابراز ندامت فرد قلمداد نمی شود و علت آن را در درجه نخست، در ضعف ایدئولوژیک و اعتقادی شخص جستجو می کند. بدین ترتیب در این توافق دوجانبه، تحمل شکنجه به همان میزان اعمال آن، به عنوان میزان و افشا کننده حقیقت قلمداد می گردد و تحمل و استقامت زندانی بیش از آنکه نشان دهنده شخصیت و خصوصیات فردی وی باشد به نشانه ای مهم از اعتبار و حقانیت فکر جمعی تبدیل می شود. از سوی دیگر ابراز ندامت ناشی ازشکنجه، نه به مثابه ناتوانی فردی، بلکه بیش از هر چیز، بعنوان “بریدگی” فرد از گروه و خیانت به آرمانهایش تلقی می گردد. حتی خود زندانیان سیاسی ای که چه پیش و چه پس از انقلاب (لااقل تا دهه ۷۰)، مجبور به ابراز ندامت علنی شده بودند کمتر از شکنجه بعنوان دلیل اصلی عمل خود سخن میگفتند چرا که آنرا نشانه تسلیم شدن و ضعف می دانستند. در این دوران بسیاری از روشنفکران مخالف حکومت نیز اینچنین می پنداشتند. یرواند آبراهامیان در کتابش از قول رضا براهنی که خود یکی از قربانیان شکنجه و اعترافات تلویزیونی دوره شاه بود، نقل می کند که در همان زمان گفته بود، توبه یک نویسنده نه تنها “پایان زندگی سیاسی، ادبی، آکادمیک و اجتماعی شخص است، بلکه به زندگی او به عنوان یک انسان هم پایان می دهد”.

برخورد نابرابر

با فروکش کردن روحیه انقلابیگری در جامعه و کمرنگ شدن نگاه ایدئولوژیک در هر دو اردوگاه حکومت و مخالفینش که میتوان آنرا با شروع دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی همزمان در نظر گرفت، نشانه هایی از تغییر در بازنمایی اجتماعی فرد زندانی و موضوع شکنجه در سطح جامعه پدیدار شد. در گذشته زندانی آزار دیده در درجه اول انسانی مبارز بود که حتی مرگش نه نشانه فنا و یا قربانی شدنش، که مظهر نقطه اوج و کمال انسانی (که بویژه در مفهوم “شهادت” تبلور یافته بود) تلقی می شد. در حقیقت نه خود عمل شکنجه بلکه نتیجه بدست آمده از آن بود که موقعیت اجتماعی و منزلت فرد را تعیین می کرد: اینکه توانسته در مقابل شکنجه مقاومت کند یا خیر. در حالیکه در پارادایم “قربانی”، آنچه در مورد تعیین جایگاه اجتماعی فرد زندانی تعیین کننده است، خود رابطه میان شکنجه گر و شکنجه شونده است نه نتیجه چنین رابطه ای. مفهوم “قربانی” به ویژگی های رابطه میان بازجو و زندانی نظر دارد و در درجه نخست کاربرد ابزاری خشونت در رابطه ای نابرابر را مرکز توجه قرار می دهد. در این پارادایم تعلقات فکری و گروه اجتماعی فرد نقشی بر نحوه تلقی جمع از آنچه بر او گذشته ندارد.

خاطرات زندانیان سابق

دو نکته در حال حاضر از نشانه های گذار جامعه از پارادایم اول به پارادایم دوم است. نکته اول کمرنگ شدن تدریجی نقش ایدئولوژی در فضای بحث های مربوط به این موضوع است. این کم رنگی به طور همزمان، هم در گفتمان حاکمان و هم در گفتمان مخالفین ایشان مشاهده می شود. اصولا در پارادایم “قهرمان – ضد قهرمان” تا پایان دهه شصت، گفتمان هر دو طرف منازعه با یکدیگر پیوندی ارگانیک داشتند و در نتیجه خواهی نخواهی بر یکدیگر تاثیر می گذاشتند. از یک سو جمهوری اسلامی نه تنها به مرور سیاست تواب سازی را به کناری گذاشت بلکه حتی در واژگان خود نیز از لغاتی مانند “محارب با خدا”، “مفسد فی الارض” و غیره کمتر استفاده می کرد (در مصاحبه های مطبوعاتی زندانیان از دهه ۷۰ به بعد). از سوی دیگر در میان مخالفین حکومت نیز، هم به دلایل مربوط به جامعه ایران و هم تغییراتی که در شرایط بین المللی رخ نموده بود، گفتمان ایدئولوژیک به مرور شدت و اهمیت درجه اولش را از دست داد. نکته مهم دیگری که در همین دوران اتفاق افتاد و تاثیر مستقیم و بسزایی بر این امر گذاشت چاپ خاطرات زندانیان سابق در خارج از کشور بود. آنچه در اکثر این خاطرات وجود دارد، از یک سو فاصله گیری از مباحث ایدئولوژیک و از سوی دیگر طرح و بسط اتفاقات و سرگذشت هایی بود که زندانی خود بطور مستقیم یا غیر مستقیم شاهد آن بوده است. در این خاطرات که به قلم افراد گوناگون نوشته و به تعداد زیاد و در سطحی نسبتا وسیع چاپ و پخش شدند، توجه خوانندگان بیش از هر چیز به سرگذشت افراد و آنچه بر آنها گذشته بود جلب می شد. این خود نشانه دوم تغییر پارادایم “قهرمان – ضد قهرمان” است. برای آنکه نگاه جامعه از ایدئولوژی برتابد و بر سرنوشت افراد و آنچه بر آنان رفته متمرکز گردد، می بایست که جمع و گروه اجتماعی، اهمیتش را به مرور به فرد و زندگی خصوصی اش بسپارد. پارادایم “قربانی” هنگامی شکل می گیرد که خشونت سازمان یافته بیش از آنکه خشونت بر علیه آرمان ها و گروه اجتماعی تلقی گردد، به عنوان اعمال خشونت بر علیه فرد در نظر گرفته شود. ظهور پارادایم “قربانی” به ظهور فردیت و اهمیتش در گفتمان جمعی بستگی دارد. در این راستا آثار مکتوب مربوط به خاطرات زندان نقش مهمی در پرداخت گفتمانی جدید و متفاوت در فضای عمومی جامعه ما بازی کرده است.

آزادی دشمن امنیت

دومین تغییر مهم در جامعه، تغییری است که در شیوه عمل جمهوری اسلامی در اعتراف گیری به چشم می خورد. از اواخر دهه ۶۰ اعترافات تلویزیونی به مرور کاهش یافت و در دهه ۷۰ به ندرت دیده شد. هرچند با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، اعترافات علنی دوباره رونق گرفته، اما در این سری جدید، تفاوت های چشمگیری با گذشته دیده می شود. اگر مبنای مقایسه را اعترافات علنی هاله اسفندیاری، یحیی کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو که به تازگی از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، قرار دهیم دیگر اثری از سیاست تواب سازی در آن پیدا نمی کنیم. به نظر می رسد به این ترتیب پروژه “انسان سازی” دهه ۶۰ به کل کنار گذاشته شده است. این افراد نه از اعتقادات گذشته خود سخنی به میان می آورند و نه تلاشی می کنند تا روی آوری به اعتقادی جدید (اسلام رسمی) را دلیل اصلی سخنان امروزشان نشان دهند. در این برنامه، نه در گفتار اعتراف کنندگان، نه پرسشگران و نه حتی در تفسیرهایی که در میان مصاحبه ها جا داده شده اند، کمتر می توان اثری از گفتمان ایدئولوژی رسمی در باره امت مسلمان و دشمنانش یافت. تهیه کنندگان این برنامه تا آنجایی که توانسته اند سعی کرده اند تا از گفتمان ایدئولوژیک دهه های قبلی فاصله بگیرند. نکته جالب دیگر در همین راستا این است که اعتراف کنندگان دیگر بر ندامت خود اصرار نمی ورزند. در حالی که در دهه ۶۰، برنامه پردازان اعترافات بر این نکته اصرار داشتند که صحنه پردازی این گونه اعترافات، حکایتگر محیط حبس باشد، فضای مصاحبه های تازه آن چنان آراسته شده که گویی ایشان در محیط آزاد پیش از زندان این مصاحبه ها را انجام داده اند.

در سال های اخیر به منظور تشدید حس امنیت و تداعی زندگی خصوصی، پرسش های بازجومآبانه، مصاحبه دست جمعی، اشاره به زندان، جرم و اتهام، ابراز ندامت و بیانات ایدئولوژیک رسمی، همگی حذف شده اند

تداعی زندگی خصوصی

در گذشته، صحنه ها در اتاق هایی که در آن فقط یک میز و صندلی وجود داشت فیلمبرداری می شدند. دیوارها خالی بودند و فقط گاهی بر آنها شعارهای ایدئولوژیک به چشم می خورد. مصاحبه کنندگان اغلب بازجویان، روسای زندان ها و یا حاکمان شرع بودند و کوچکترین تلاشی نیز برای پنهان کردن این امر از خود نشان نمی دادند. حتی اهمیت چندانی به سر و وضع زندانی به هنگام فیلمبرداری داده نمی شد. در این دوره که پارادایم “قهرمان – ضد قهرمان” بر نگاه ها حاکم بود، زندان و تاثیرش بر تغییر موضع زندانی به طور رسمی نقشی مهم در نمایش های تلویزیونی بر عهده داشت. در مقابل، در مصاحبه های سال های اخیر، فضا با دقتی که تا به امروز سابقه نداشته، انتخاب شده است. مهمترین نکته در این مورد تلاشی است که برای ایجاد فضایی آشنا شده است. اگر در دوره قبل فضا حکایت از شرایط سخت زندگی اعتراف کنندگان داشت، در این دوره اعترافات در فضایی خصوصی که شبیه به محل سکونت است، انجام شده اند. بدین ترتیب هدف، دیگر نمایش “شکستن و بریدن” فرد نیست بلکه درست برعکس، کوششی در جهت این است که هر چه کمتر به زندانی به عنوان قربانی نگاه شود. در مقابل فضای قبلی که به دلیل بی نام و نشانی و در نتیجه “بی معنایی”، در بینندگان حس وحشت را چند برابر می کرد، فضای جدید معناداری جایگزین شده که چون به محل زندگی بسیار شبیه است، حس امنیت را در بینندگانش افزایش می دهد. به منظور تشدید این حس امنیت و تداعی زندگی خصوصی، پرسش های بازجومآبانه، مصاحبه دسته جمعی، اشاره به زندان، جرم و اتهام، ابراز ندامت و بیانات ایدئولوژیک رسمی، همگی حذف شده اند. چرا سیاست تولید وحشت در گذشته جای خود را به سیاست افزایش احساس امنیت داده است؟ این خود یکی دیگر از نشانه های خروج از پارادایم “قهرمان – ضد قهرمان” است. از این پس، ایجاد فضای وحشت از آنجایی که ایده قربانی بودن زندانی را تقویت می کند دیگر با خواست اصلی ترتیب دهندگان اینگونه برنامه ها سازگاری ندارد. با این حال درک این نکته بدون فهم کلی سیاستهای دولت جدید به تمامی میسر نمی شود. به نظر می رسد دستگاه های تبلیغاتی دولت جدید با ایجاد تنش و تضاد میان دو مفهوم آزادی و امنیت سعی دارند تا از یک طرف به انتقادات مخالفانشان پاسخ گویند و از طرف دیگر همزمان شیوه حکومتی خود را توجیه کنند.

ایجاد امنیت

در این پارادایم تبلیغاتی دولت جدید، ایجاد امنیت وظیفه اصلی دولت در قبال شهروندانش است. تمام راهکارهای مورد انتخاب دولت برای حل آنچه ایشان جزء معضلات مهم مملکتی می دانند، به نوعی با مسئله امنیت پیوند یافته است: مسئله بحران هسته ای که ظاهرا ربط مستقیمی به امنیت ندارد، با شیوه خاصی که ایران برای حل آن در پیش گرفته، از یک سو در داخل با مسئله امنیت ملی گره خورده و از سوی دیگر برای دول غربی نیز با امنیت جهانی پیوند پیدا کرده است. بر همین سیاق، در این دوره همزمان شاهد شروع موج جدیدی از سختگیری های شدید دولت در امر پوشش و نحوه حضور افراد در فضای عمومی هستیم. نکته جالب اما در این است که این بار به جای سخن گفتن از مبارزه با آنچه در گذشته همیشه “بد حجابی” (که مستقیما ماهیت ایدئولوژیک نظام را علنی می ساخت) نامیده می شد، از “طرح امنیت اجتماعی” سخن به میان می آید. به نظر می رسد در اعترافات علنی جدید نیز مسئله اصلی، طرح این نکته باشد که چگونه کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا با کمک به مخالفان و “به اسم دمکراسی” (نام برنامه تلویزیونی اعترافات هاله اسفندیاری و دیگران)، در واقعیت می کوشند تا اوضاع را در کشورهای مخالف با خود متزلزل کرده و حتی آنها را سرنگون کنند. بدین ترتیب هدف اصلی دولت پیرامون موضوع هسته ای، وضع پوشش و کنترل و نظارت شدید بر فعالیت های فرهنگی و سیاسی، در درجه نخست ایجاد امنیت برای شهروندانش عنوان می شود. آنچه بصورت غیر مستقیم در تبلیغات دولتی عنوان می شود این است که راه ایجاد این امنیت، کاهش و کنترل آزادی هاست. گویی شهروندان ایران می بایست بین آزادی و حس امنیت یکی را انتخاب کنند. در همین راستا، مهمترین ابزار برقراری چنین امنیتی را نیز اعمال خشونت معرفی می کنند. خشونتی که خود را به شکل های گوناگون در روابط دیپلماتیک، مبارزه با ناهنجاری های اجتماعی (اعدام علنی “اراذل و اوباش”)، ایجاد “امنیت اجتماعی” و برخورد با روشنفکران به نمایش می گذارد. در این دوره نیز مانند گذشته، هدف اصلی، به نمایش گذاشتن قدرت حکومت است. با این تفاوت که در گذشته غالبا حکومت، قدرت خود را در توانایی شکستن افراد و نابودی گروه های مخالف به نمایش می گذاشت در حالی که امروز، قدرت خود را در برقراری امنیت نشان می دهد. حضور زندانی نیز بر صفحه تلویزیون بیش از آنکه هدفش دادن درس عبرت به دیگران باشد، قدرت حکومت را در مقابله با دشمنان داخلی و خارجی و ایجاد امنیت به تماشا می گذارد.

در شرایط فعلی، هر چند تصویر ذهنی و بازنمایی اجتماعی قهرمان به قربانی نزدیک شده اما از “توابان” همچنان تحت عنوان ضد قهرمان و خائن یاد می شود

توابان “ضد قهرمان”

روند گذار از پارادایم “قهرمان – ضد قهرمان” به پارادایم “قربانی” هنوز به اتمام نرسیده است. چنین امری را می توان از همان خاطرات زندان و یا سایر گفتمان های جمعی استنباط کرد. در کمتر جایی در فضای عمومی از تاثیرات روحی و جسمانی شکنجه پس از خروج از زندان صحبت شده است. گویی طرح خاطرات زندان هر چقدر هم که به شکلی ملموس، عاری از شور آرمان گرایانه و گفتمان های ایدئولوژیک و به شیوه ای فردنگارانه تدوین شده باشند، تنها به قصد بیان آنچه بر “ما” رفته است تحریر شده اند و نه آنچه بر “من” گذشته است. گویی آنچه پس از خروج از زندان می گذرد دیگر تنها به فضای خصوصی فرد تعلق دارد و چون بطور مستقیم به نشان دادن فضای زندان و وقایع مربوط به آن نمی پردازد، نمیتواند جایی در فضای عمومی برای خود بیابد. همه جا سخن از مصیبت های زندان بسیار است اما در کمتر جایی درباره عوارض پس از زندان و ناراحتی های روحی زندانیان سابق سخنی گفته می شود. مشکلات پس از زندان فرد، دیگر به جمع ارتباطی ندارد. پارادایم “قربانی”، قهرمان و ضد قهرمان، هر دو را به قربانی تبدیل می نماید. با این حال در شرایط فعلی، هر چند تصویر ذهنی و بازنمایی اجتماعی قهرمان به قربانی نزدیک شده اما از “توابان” همچنان تحت عنوان ضد قهرمان و خائن یاد می شود.در روند دگردیسی مفهوم قهرمان به قربانی، مهمترین نکته، اهمیتی است که رفته رفته به فرد در برابر جمع داده می شود. تمام اهمیت “قهرمان” به آن است که تبلور آرمانهای جمعی و نمونه ایده آل گروه است. قهرمان مایه افتخار گروهش و همزمان نشانه ای از افتخار به گروه است. ارزش قهرمان در نهایت به خاطر ارزش گروه است. در حالی که در پارادایم “قربانی”، اهمیت در درجه اول با فرد است. این خود فرد و مصائبش است که در درجه نخست برای گروه از ارزش برخوردار است. از این زاویه، هر چند جامعه ما در چنین مسیری قدم گذاشته ولی هنوز آنرا به اتمام نرسانده است.

منابع:

- اعترافات شکنجه شدگان (۲۰۰۳)، یرواند آبراهامیان، نشر باران، سوئد

- L’Espèce humaine (1957), R. Anteleme, Gallimard, Paris



Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    in 16:27:18 | Permalink | No Comments »

اکونومیست:’جمهوری اسلامی وحشت’

 هفته نامه اکونومیست چاپ لندن در شماره 23 اوت گزارشی را به تشدید محدودیت های سیاسی در ایران اختصاص داده است.

این گزارش که با عنوان “جمهوری اسلامی وحشت: بازگرداندن انقلاب، سلب آزادی های مدنی” چاپ شده با اظهارات اخیر آیت الله محمود هاشمی شاهرودی آغاز می شود که گفته است با وجود اتهامات بیگانگان، کشور او تصویری مطلوب را به جهان اسلام ارائه می دهد. اکونومیست می نویسد که در صورتی اعتماد به نفس آقای شاهرودی می توانست موجه جلوه کند

اکونومیست:   ممکن است جهانیان بیشتر نگران بلندپروازی های هسته ای ایران باشند اما برای اکثر ایرانیان، موضوعی که سایر مشکلات مانند فقر، بیکاری و خطر جنگ با آمریکا را تحت الشعاع قرار می دهد مساله حقوق بشر است

که اخبار رسیده از جمهوری اسلامی به مواردی از نشان دادن عطوفت مانند آزادی هاله اسفندیاری، پژوهشگر ایرانی - آمریکایی به قید وثیقه از شش ماه حبس به اتهام جاسوسی یا عفو چهار هزار زندانی در سالروز ولادت امام حسین منحصر می شد. اما به نوشته اکونومیست، با توجه با اینکه دولت محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور، به تلاش خود برای بازگرداندن تندروی های سال های اول انقلاب سال 1979 در رواج معیارهای اخلاقی و احساسات بیگانه ستیزی شدت می بخشد، تحولات خوشایند اخیر بر پسزمینه ای تیره و تار به نمایش گذاشته شده است. این هفته نامه می افزاید که ممکن است جهانیان بیشتر نگران بلندپروازی های هسته ای ایران باشند اما برای اکثر ایرانیان، موضوعی که سایر مشکلات مانند فقر، بیکاری و خطر جنگ با آمریکا را تحت الشعاع قرار می دهد مساله حقوق بشر است. اکونومیست می نویسد که چنین احساسی تعجب آور نیست زیرا ایران در ماههای اخیر شاهد گسترده ترین تهاجم علیه آزادی های مدنی از اوایل دهه 1980 به بعد بوده و پاکسازی افراد مظنون به دارا بودن گرایش های لیبرالی، دانشگاه ها را به نابودی کشانده و تعطیلی های مکرر باعث سکوت روزنامه های مخالف شده است که زمانی نظر خود را با صراحت مطرح می کردند.

اکونومیست: آیت الله شاهرودی اخیرا در یک مصاحبه گفت که اگر ایران می خواهد انقلابش به الگویی برای سایرین تبدیل شود، یکی از ضروریات اولیه می تواند سامان دادن به اوضاع اقتصادی باشد هرچند می توان به توصیه رییس قوه قضاییه این نظر را هم افزود که راه دیگر رسیدن به همین هدف رفتار بهتر دولت ایران با مردم ایران است

نویسنده این گزارش ضمن یادآوری بازداشت تعدادی از پژوهشگران ایرانی - آمریکایی، می افزاید که از اول سال جاری موج بازداشت گروه های مختلف، از مدافعان حقوق زنان گرفته تا رهبران دانشجویان، اعضای سندیکاها و روزنامه نگاران منتقد، زندان های ایران را با چنان ازدحامی روبرو کرده که پلیس ناگزیر شده است ساختمان های دیگری را برای این منظور مصادره کند.

 اکونومیست می نویسد که تنها فعالان سیاسی در معرض خطر قرار ندارند بلکه مقامات امنیتی به خود می بالند که مبارزه علیه “بدحجابی” از ماه آوریل تا کنون گریبانگیر بیش از پانصد هزار نفر شده است در حالیکه این مبارزه به هشدار، تشکیل پرونده و بازداشت زنان محدود نشده و دامنه آن به جوانان دارای آرایش موی نوع غربی، طرفداران موسیقی راک، فروشندگان لباس های غیرمجاز و معاشرت دختران و پسران هم تسری یافته است در حالیکه برخلاف سال های گذشته که پس از چند هفته از شدت اینگونه اقدامات کاسته می شد، این بار این عملیات نه تنها تمام نشده بلکه شدت بیشتری هم پیدا کرده است. 

به نوشته اکونومیست آیت الله شاهرودی هم به جمع منتقدان دولت احمدی نژاد پیوسته است st-beheshtانتقاد از فشار و خشونت

این هفته نامه می افزاید که شدت سرکوب ها به همان اندازه دامنه آنها باعث انتقاداتی شده زیرا عملیات پلیس غالبا با شکایت از توسل به خشونت همراه بوده که در مواردی، مانند کتک زدن افراد، به طور مستند هم ثبت شده است. همچنین، به گفته اکونومیست، با وجود کمبود فضای زندان، به نظر می رسد که کاربرد حبس انفرادی بیشتر شده است. اکونومیست می نویسد که در سال جاری، تعداد موارد اعدام در جمهوری اسلامی به 177 مورد، یعنی دو برابر سال قبل، افزایش یافته به نحوی که ایران در میان کشورهای جهان دارای بالاترین میزان اعدام به نسبت جمعیت شناخته شده است و سال جاری نه تنها شاهد جهش دیگری در صدور مجازات مرگ بوده بلکه این احکام در ملاء عام به اجرا گذاشته می شود و گاه تلویزیون دولتی نیز آنها را نمایش می دهد. این هفته نامه به نقل از مدافعان حقوق بشر می نویسد که توسل به این گونه رفتارهای خشونت آمیز حاصل ایجاد فضایی سرشار از بدگمانی بیمارگونه توسط دولتی است که هرگونه مخالفت مدنی را به توطئه خارجی نسبت می دهد و اظهارات اخیر رییس پلیس این گرایش را آشکارا به نمایش گذاشته است.

اکونومیست:  از اول سال جاری موج بازداشت گروه های مختلف، از مدافعان حقوق زنان گرفته تا رهبران دانشجویان، اعضای سندیکاها و روزنامه نگاران منتقد، زندان های ایران را با چنان ازدحامی روبرو کرده که پلیس ناگزیر شده است ساختمان های دیگری را برای این منظور مصادره کند

 اکونومیست از قول این مقام دولتی نقل می کند که پس از آنکه پلیس از برخورد با “مرتکبین انحطاط اخلاقی” فارغ شد نیروهای خود را متوجه کسانی خواهد کرد که “به نظریه پردازی درباره فساد” دست می زنند،

 از جمله منتقدانی که رییس پلیس آنان را با توطئه های خارجی برای به راه انداختن “انقلاب نرم” در جمهوری اسلامی متهم کرد. اکونومیست می افزاید که در عین حال، تنها “جاسوسان خارجی” و “لیبرال های فاسد” منتقدان دولت نبوده اند بلکه حتی آقای شاهرودی، رییس قوه قضاییه، هم از سیاست های دولت ابراز ناخرسندی کرده است و از جمله در ماه ژوئیه، سنگسار یک مرد متهم به زنا را محکوم دانست و عفو عمومی اخیر را به عنوان اقدامی که به نشانه ناراحتی از تندروی های پلیس تعبیر شده است، به جریان انداخت. این هفته نامه می افزاید که به این ترتیب، آیت الله شاهرودی هم به طیف گسترده کسانی مانند مقامات سابق دولت، اقتصاددانان، مدیران صنعت نفت و بازرگانان می پیوندد که به نوبه خود سیاست های اقتصادی آشفته آقای احمدی نژاد، شامل اجبار بانک ها به کاهش نرخ بهره، ولخرجی در مورد طرح های زیربنایی پر هزینه و جایگزین کردن مدیران مورد احترام با وابستگان به خود را هدف حمله قرار داده اند.

اکونومیست:  بسیاری از شخصیت های جمهوری اسلامی تایید می کنند که آنچه که برای ایران خطر ساز است فشار و تهدید آمریکا نیست بلکه سیاست های دولت است

 اکونومیست در خاتمه می نویسد که بسیاری از شخصیت های جمهوری اسلامی تایید می کنند که آنچه که برای ایران خطر ساز است فشار و تهدید آمریکا نیست بلکه سیاست های دولت است. این هفته نامه در خاتمه یادآور می شود که آیت الله شاهرودی اخیرا در یک مصاحبه گفت که اگر ایران می خواهد انقلابش به الگویی برای سایرین تبدیل شود، یکی از ضروریات اولیه می تواند سامان دادن به اوضاع اقتصادی باشد هرچند می توان به توصیه رییس قوه قضاییه این نظر را هم افزود که راه دیگر رسیدن به همین هدف رفتار بهتر دولت ایران با مردم ایران است.

اصل خبر

Islamic Republic of Fear

Aug 23rd 2007
From the Economist print edition

Restoring the revolution, taking away civil liberties

Iran makes a grotesque spectacle of itself

THE head of Iran’s judiciary is a confident man. Despite foreign attempts at slander, Ayatollah Mahmud Hashemi Shahrudi recently declared, his country has presented a fine image to the world of Islamic law at work.

If news were limited to such mercies as the recent release, on bail, of Haleh Esfandiari, a 67-year-old Iranian-American academic, after six months in jail on charges of espionage, or the amnesty granted to 4,000 other prisoners on the occasion of the birthday on August 20th of Imam Hussein, a revered Shia martyr, Mr Shahrudi’s confidence might be justified. But these welcome developments come against a darkening backdrop, as the administration of President Mahmoud Ahmadinejad intensifies a campaign to reimpose the moral fervour, and xenophobic zeal, of the 1979 Islamic revolution’s early years.

The rest of the world may be more concerned about Iran’s nuclear ambitions. But for many Iranians, the issue that has begun to outweigh other troubles, such as poverty, unemployment and the danger of war with America, is human rights.

This is not surprising. Recent months have seen the largest crackdown on civil liberties since the 1980s. Purges of suspected liberals have decimated university faculties, and repeated closures have all but silenced the once-vociferous opposition press. Ms Esfandiari was the best-known of four Iranian-American scholars incarcerated earlier this year for alleged ties to American intelligence. Her colleagues remain in prison. But since the spring a wave of arrests has targeted everyone from women’s-rights advocates to student leaders, trade unionists and critical journalists, packing the country’s prisons so tight that police are commandeering other buildings as makeshift lock-ups.

Political activists are not the only ones at risk. Security officials boast that their campaign against “bad hijab”, which includes the warning, booking or detaining of women deemed insufficiently clad, but extends also to youths sporting “Western-style” haircuts, rock-music fans, shopkeepers selling indecent garments, and unmarried couples, has alone netted more than 500,000 offenders since April. And unlike previous dress-code enforcements, which tended to relax after a few weeks, this one appears to be growing stricter. Signs have appeared outside public hospitals declaring that only women wearing the head-to-floor chador, and not merely the headscarf, will be helped.

As much as the scale of the crackdown, its severity is raising eyebrows. Much of the police action has been accompanied by complaints of brutality, and in many cases by documentary evidence such as graphic footage of beatings, posted on dissident websites. Despite prison crowding, punitive use of solitary confinement appears to have grown more common. The number of executions nearly doubled last year, to 177, bringing Iran the unsavoury distinction of being the world’s heaviest user of capital punishment per head of population. This year has seen not only a further jump in the number of judicial killings but a return of mass public hangings, which are sometimes broadcast on state television.

Such harsher treatment, say rights activists, is partly a product of the paranoid atmosphere generated by a government that has deliberately associated any form of civil disobedience with alleged foreign plots. Recent remarks by the country’s chief of police made this link explicit. Once they had dealt with “propagators of moral decay”, he said, his forces would turn their attention to those who “theorise on corruption”, such as critics whom he tied to foreign conspiracies aimed at a “soft overthrow” of the Islamic Republic.

The dissent within

But foreign spies and decadent liberals are not the regime’s only critics. Mr Shahrudi, the chief judge, has himself voiced dismay over the government’s policies. In July he condemned the stoning to death of a man accused of adultery, and sponsored this month’s mass amnesty in what was seen as a sign of discomfort with police excess. He has also joined a broad range of former officials, economists, oil executives and businessmen in attacking Mr Ahmadinejad’s erratically autocratic economic policies, which have included forcing banks to slash interest rates, splurging on costly infrastructure projects and replacing respected technocrats with cronies.

Many establishment figures agree that, rather than American bluster, it is these policies that endanger the country. To paraphrase Mr Shahrudi in a recent interview, if Iran wishes its revolution to be a model, a good start would be to get its economy in order. Another way might be to treat its people better.


Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    in 16:03:54 | Permalink | No Comments »

گفتگو با شب خیز، مدیر تلویزیون ایران

" به شما قول می دهم که این تلویزیونها اگر تأمین باشند این قدر به هم بهتان نمی زنند" st-beheshtشبکه تلویزیونی آی تی ان (ITN) یا تلویزیون ایران یکی از موفقترین تلویزیونهای غیرسیاسی یا تجاری لس آنجلس است که درسه کانال فعالیت می کند؛ تلویزیون ایران یک که مطالب علمی و فرهنگی و برنامه های سرگرم کننده را پوشش می دهد، تلویزیون ایران دو که شامل موسیقی ایرانی و خبر است و تلویزیون پن که بیشتر به موسیقی غربی می پردازد.

تلویزیون ایران هفت سال پیش به ماهواره پیوست و بیست و چهار ساعته شد، این تلویزیون یکی از شبکه هایی است که چون کار سیاسی نمی کند مورد انتقاد آن دسته از تلویزیونهایی است که کار سیاسی می کنند و هدفشان به گفته خودشان مبارزه با جمهوری اسلامی ایران است.حمید شب خیز مدیر تلویزیون ایران از سال ۱۹۸۰ میلادی در لس آنجلس به کار رسانه ای مشغول است و کارخود را از تلویزیونهای محلی و کابلی این شهر آغاز کرده است، از او پرسیدیم که چگونه تصمیم گرفت که خود و رسانه اش را از سیاست به دور نگاه دارد. هر کسی در جهتی کار می کند که توان بیشتری برای انجام دادنش داشته باشد، من بیشتر در کارهای هنری بودم و زمانی هم که به اینجا آمدم دیدم که در اطراف و در محور برنامه سرگرمی و موسیقی بهتر می توانم عمل بکنم، این کار را انجام دادم . ضمن اینکه ما از روز اول سرلوحه کار خودمان را این گذاشتیم که مردم ما بخصوص مردم خوبمان در داخل کشور احتیاج به شادی و شادمانی دارند پس ما هم سعی می کنیم این کار را برایشان انجام بدهیم و فکر می کنم که موفق بودیم.

شما برنامه خبری هم دارید؟

بله اخبار داریم.

حمید شب خیز: ما از روز اول سرلوحه کار خودمان را این گذاشتیم که مردم ما بخصوص مردم خوبمان در داخل کشور احتیاج به شادی و شادمانی دارند پس ما هم سعی می کنیم این کار را برایشان انجام بدهیم و فکر می کنم که موفق بودیمst-behesht این اخبار چگونه تهیه می شود؟

اخبار از روی سایتهای اینترنتی تهیه می شود، روی شبکه های معتبر خبری، منبع خبر ما هم صدای آمریکا و بی بی سی هستند، مجله ها و روزنامه های داخل کشور هستند، به هر جهت ما عمده خبرها را به صورت سرخط پخش می کنیم و بیشتر، عناوین اخبار را اعلام می کنیم چون هر روز بیشتر از نیم ساعت خبرهای سیاسی نداریم، اگر منظور شما آن گونه خبرهاست ولی خبرهای دیگر را مخصوصاً شبکه دوی ما از روی سایتهای اینترنتی و روی سی ان ان و روی چند شبکه خبری دیگر مثل فاکس نیوز و دیگر سایتهایی که روی اینترنت وجود دارد استفاده می کند.

اخبار ایران را هم منعکس می کنید؟

اخبار ایران را هم منعکس می کنیم البته آنهایی که روی خبرگزاریهای معتبر جهانی مطرح و تائید شده اند.

تلویزیون شما از نظر آگهی یکی از تلویزیونهای موفق اینجاست، فکر می کنید چون کار سیاسی نمی کنید به شما آگهی می دهند؟

والله نه، ما در این کار تجربه بیست و هفت ساله خارج از کشور داریم، زمینه های کار باید وجود داشته باشد برای تلویزیونی که اعلام می کند فقط از طریق آگهی واسپانسرشیپ ارتزاق می کند تا بتواند روی پای خود بایستد. اکثر تلویزیونها بخصوص غیرسیاسیها بیشتر از طریق آگهی ارتزاق می کنند و بعضیها تجربه دارند و بعضیها هم تجربه ندارند، آنها که تجربه دارند طی سالیان گرفتن آگهی فهمیدند که ارتباط برقرار کردن با صاحب آگهی چگونه است، چطور باید توی این بازار رقابت کرد، آنها هم که کم تجربه ترند احیاناً کار خودشان را با تلاش بیشتر جلو می برند ولی در بعضی از موارد قیمت شکنی می کنند که مقداری برای دیگر تلویزیونهایی که حرفه ای تر عمل می کنند تولید اشکال می کند.

حمید شب خیز: ما آدمهایی هستیم که با زحمات خیلی زیاد اول با سرمایه های شخصی و بعد هم با حمایتهای مردمی سرپا ایستادیم و آن هم در بازاری بسیار بسیار محدود st-behesht حمید شب خیزبه طور کلی روابط رسانه های ایرانی در لس آنجلس با هم چگونه است یعنی حالت همکاری دارند؟ با هم قسمت می کنند؟

اکثراً رابطه ای ندارند، کارخودشان را می کنند، حالا نگوییم دشمن همند، می توانیم بگوییم که زیاد با هم ارتباط کاری ندارند، همان سلام و علیکهایی که از دور هست، درکار رسانه ای من کمتر دیدم که دو تلویزیون یا دو نشریه یا دو رادیو بتوانند با هم همکاری داشته باشند.

فکر نمی کنید با همکاری بهتر بتوانند کار بکنند؟

بله، اما ما هنوز به آن نقطه نرسیده ایم، فکر می کنم چون اگر می شد کنار هم بنشینیم به قول معروف حرف همدیگر را بشنویم خیلی خوب می شد، وضعیت خیلی بهتر می شد، منتهی کم کم.

توی غربت بیست و چند سال گذشت شاید یک چند سال دیگر هم طول بکشد تا راه را یاد بگیریم ببینیم که بغل رقبا هم می شود نشست، می شود حرف زد، باید هم که گوش شنوا داشته باشیم و همین طور حرف ما را دیگران بشنوند تا انشاء الله به آن نقطه برسیم.

من علتش را می خواهم بدانم.

رقابت، حالا اسمش را نگذاریم رقابت تجارتی.

حمید شب خیز: در گذشته شما شاید آگهیهایی می دیدید که الآن دیگر در برنامه های ما نیستند، شاید توی شبکه های خود ایران الآن آگهیهایشان پخش می شود، به هر جهت ما از همه آنها هم تشکر می کنیم که واقعاً در روزهای اول در جهت حمایت از ما گام برداشتند، دستشان درد نکندst-behesht من سؤالم از شما این است که چرا حتی یک مدیر سیاسی نمی تواند بیاید کنار یک تلویزیون به قول شما تجارتی و به قول من تلویزیون غیر سیاسی بنشیند و حرف بزند.

این ریشه دارد و ما متأسفانه در بسیاری از موارد نمی توانیم بنشینیم و با هم حرف بزنیم، نه گوش شنوا هست نه طاقت شنیدن، ولی انشاء الله درست می شود.

این رقابت می تواند سالم باشد، شبکه های تلویزیونی آمریکایی هم با هم رقابت دارند ولی هیچوقت به هم تهمت نمی زنند یا کاری به هم ندارند. حتی از هم نقل قول می کنند، با هم همکاری می کنند، میهمانهایشان را با هم تقسیم می کنند، خارج از رقابت یا شاید حسادت، بازار تهمت و افترا هم من در لس آنجلس دیدم هست در رسانه ها.

متأسفانه اینها همه ریشه های مادی دارد، حالا چه آن تلویزیونهایی که دنبال آگهی اند و چه آن تلویزیونهایی که سیاسی اند، تمام اینها برمی گردد به اینکه تلویزیون تأمین هست یا نه، من به شما قول می دهم که این تلویزیونها اگر تأمین باشند این قدر به هم بهتان نمی زنند، این قدر به آگهیهای هم کار نخواهند داشت، در محیط خیلی دوستانه تری می توانند کار بکنند ولی متأسفانه من خیلی صراحتاً خدمت شما عرض می کنم اکثر رسانه های ما متأسفانه با مشقت بسیار زیاد کار خودشان را جلو می برند و شما وقتی ای بی سی و ان بی سی را نقل می کنید که شبکه ای آمریکایی با شبکه آمریکایی دیگری همکاری دارد، اینها شبکه هایی اند که میلیونها دلار پشتوانه دارند. شبکه های ما شبکه های خودجوشی اند، ما آدمهایی هستیم که با زحمات خیلی زیاد اول با سرمایه های شخصی و بعد هم با حمایتهای مردمی سرپا ایستادیم و آن هم در بازاری بسیار بسیار محدود، اگر روزی ما هم سرمایه های چند میلیونی این شبکه ها را داشته باشیم قربون صدقه همدیگر هم خواهیم رفت، الآن وضعیت خراب است که دوستان به هم می پرند امیدوارم که این جوری نباشد.

حمید شب خیز: من اولین کسی بودم که بازار آگهیهای دوبی را باز کردم یعنی تا قبل از اینکه برنامه های تلویزیونی ما پخش بشود، آگهی به این صورت در دوبی نبودst-behesht من کمی اگر صریحتر بگویم؛ شما فرض کنید که این تلویزیونهایی که سیاسی اند یعنی می گویند که هدفشان مبارزه با حکومت ایران است، شماها را که غیر سیاسی هستید متهم می کنند که با حکومت ایران کار می کنید یا حکومت ایران از شما حمایت می کند.

ما چنین ارتباطاتی نداریم، فقط و فقط خود مردم و صاحبان آگهیها هستند که ریسک می کنند و به ما آگهی می دهند، در گذشته کل برنامه های مارا که نگاه می کنید شما اگر صدتا آگهی ببینید شاید ده تایش بیشتر از داخل ایران نباشد و آنها هم با زحمات بسیار این آگهیها را به ما می رسانند چون که اشکالات زیادی برایشان تراشیده می شود، مهمترین قضیه اش هم این است که در گذشته شما شاید آگهیهایی می دیدید که الآن دیگر در برنامه های ما نیستند، شاید توی شبکه های خود ایران الآن آگهیهایشان پخش می شود، به هر جهت ما از همه آنها هم تشکر می کنیم که واقعاً در روزهای اول در جهت حمایت از ما گام برداشتند، دستشان درد نکند.

شما خودتان در کارهای هنری هم بودید یعنی کنسرت هم برپا می کردید، هیچ مشکلی دارید با هنرمندها برای پخش آهنگهایشان یا برای پخش ویدیوهایشان، یعنی تا به حال با مشکل قانونی برخورد کردید؟

بله بله ما با مشکل قانونی هم برخورد کردیم، ما با یک کمپانی به اسم کلتکس با مشکل برخورد کردیم که ما را به دادگاه برد، البته یکی دو تا از کمپانیها بودند که اوائل از ما شکایت کردند، به ما می گفتند زمانی در اختیار ما بگذارید ولی چون در توانایی کاری ما نبود که آن وقتی را که می خواهند به آنها بدهیم کارمان به مراحل قانونی کشید و من تنها تلویزیونی بودم که از من شکایت کردند، بعد هم با پول وکیل و کاغذبازیهایی که انجام شد، ما چیزی حدود هفتصد هشتصد هزار دلار مجبور شدیم پرداخت کنیم و با مردم در میان گذاشتیم، برنامه ای گذاشتیم و در آن برنامه حدود دویست هزار دلار جمع کردیم، بقیه اش را هم قسطی داریم می دهیم.

حمید شب خیز: امروز اگر دوبی نباشد و بازاری که آنجا وجود دارد از بازار آگهیهایی که عمدتاً به ایران هم ربط دارد خالی شود، بسیاری از تلویزیونها دچار ورشکستگی خواهند شد، از جمله خود ماst-behesht اشکال چی بود یعنی شما بدون رعایت کپی رایت پخش کرده بودید؟

بله اینها می گفتند که اگر این ساعت را به ما بدهید ما هیچ شکایتی از شما نداریم ولی اگر ندهید طبق نامه هایی که وکلای ما به شما داده اند شما خلف وعده کرده اید و شما را به دادگاه می بریم.

از وقتی که دوبی به این شکل امروزی درآمده و تعداد ایرانیهای آنجا زیاد شده و تجارت ایرانیها زیاد شده، کار تلویزیونهای لس آنجلس، تلویزیونهای غیرسیاسی گل کرده یعنی از لحاظ آگهی، می خواستم خواهش کنم در مورد فعالیت خودتان در دوبی توضیحاتی بدهید.

من اولین کسی بودم که بازار آگهیهای دوبی را باز کردم یعنی تا قبل از اینکه برنامه های تلویزیونی ما پخش بشود، آگهی به این صورت در دوبی نبود. ما رفتیم با کنسرتهایی که آنجا برگزار کردیم و با صاحبان آگهی صحبت کردیم و راهنمایی گرفتیم و راهنمایی کردیم در رابطه با کارهای تبلیغاتی، بیست سال تجربه پشت این قضیه بود. روشنشان کردیم که می توانید در اینجا بازار خوب آگهی داشته باشید با نزدیکی که به ایران هست و با آمدوشدهایی که عزیزان ما از ایران به آنجا می کنند یا بالعکس و خوشبختانه فکر من درست بود و این کار انجام شد، امروز اگر دوبی نباشد و بازاری که آنجا وجود دارد از بازار آگهیهایی که عمدتاً به ایران هم ربط دارد خالی شود، بسیاری از تلویزیونها دچار ورشکستگی خواهند شد، از جمله خود ما.

آگهیهای خود لس آنجلس چه طور؟

من در سال هشتاد میلادی کار رادیو تلویزیون را در اینجا شروع کردم، در آن موقع که در لس آنجلس بودیم یا در سانفرانسیسکو فعالیت می کردم آگهیها معطوف بود به خود محل یا لس آنجلس و یا سانفرانسیسکو. از زمانی که ما روی شبکه بیست و چها رساعته آمدیم عمدتاً مقام اول از آگهیها را باید بدهیم به دوبی و نهایتاً بازاری که مربوط می شود به ایران، مقام دوم را شاید بدهیم به اروپا، مجموعه اروپا را می گویم و مقام سوم را هم بدهیم به آمریکا که این البته در بعضی از فصلها تغییر می کند.

این فقط برای تلویزیون شماست یا تلویزیونهای دیگر هم همینطوراست؟

فرق می کند، ببینید شما شاید تلویزیونها را نگاه می کنید مملو از آگهی است ولی این آگهیها مال کجاست و چطورپخش می شود، یک تعریف دارد. مثلاً آگهی مربوط به خشکشویی در همین خیابان بغل دست ما را شبکه جهانی پخش می کند، این آقای خشکشویی نمی تواند مثلاً ماهی پانصدهزار دلار بدهد برای یک ماه آگهی، حال اینکه رقمهایی که در دوبی هست رقمهایی است که می تواند تلویزیون بیست و چهار ساعته ای را سر پا نگاه دارد.تلویزیونهای بیست و چهار ساعته من به شما می گویم که بسیار پرخرجند، مخارجشان بسیار کمرشکن است، من به دوستان و رقبایی که توی این کارند خسته نباشید می گویم، انشاء الله وضع مالی همه ما خوب بشود که بتوانیم این راه را با رفاقت و دوستی جلو ببریم.


Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    in 15:32:01 | Permalink | No Comments »

کشتی فرنگی جوانان ایران به مقام سوم جهان رسید

حسن رنگرزريال قهرمان کشتی فرنگی جهان، در نقش سرمربی تیم جوانان ایران روی سکو رفت st-beheshtتیم ایران در رقابتهای کشتی فرنگی قهرمانی جوانان جهان با دو مدال طلا و یک مدال نقره به مقام سوم رسید.

برای تیم ایران رضا اسدپور در وزن 50 کیلوگرم و امیر علی اکبری در وزن 84 کیلوگرم مدال طلا گرفتند و داوود گیل نیرنگ در وزن 96 کیلوگرم به مدال نقره رسید. تیم ایران در مجموع هشت وزن 39 امتیاز کسب کرد و بعد از روسیه و قزاقستان، که به ترتیب 49 و 45 امتیاز گرفتند، در رده سوم تیمی ایستاد. بعد از تیم ایران تیمهای اوکراین و چین به ترتیب با 38 و 33 امتیاز در رده های چهارم و پنجم جای گرفتند. تیم کشتی فرنگی جوانان ایران در دروه قبل این مسابقات که در گواتمالا برگزار شد، دو مدال نقره کسب کرد و بعد از تیمهای روسیه، ترکیه و اوکراین در مکان چهارم ایستاد. با پایان یافتن مسابقات کشتی فرنگی جوانان جهان در پکن، پایتخت چین، مسابقات کشتی آزاد جوانان جهان نیز طی روزهای شنبه و یکشنبه در این شهر برگزار خواهد شد. تیم کشتی آزاد جوانان ایران در دوره گذشته این رقابتها در گواتمالا، بعد از تیم روسیه و با فاصله زیاد از تیمهای دیگر در رده دوم قرار گرفت.


Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    in 15:13:35 | Permalink | No Comments »

پلمب آرایشگاههای مردانه که ابرو برمی دارند

یک جوان ایرانی: اینکه من موهایم را چطور کوتاه می کنم موضوعی نیست که لازم باشد درباره آن به کسی توضیح بدهمst-behesht پلیس ایران در دو هفته گذشته، 24 آرایشگاه زنانه و مردانه را در تهران به خاطر برداشتن زیر ابروی مردان و خالکوبی و آنچه فعالیت “خارج از ضوابط” این آرایشگاهها خوانده شده، تعطیل کرده است.

محمد علی نجفی، رییس اداره اماکن نیروی انتظامی اعلام کرده است، برخی از آرایشگاههای مردانه ای که تعطیل شده اند، زیر ابروی آقایان را برمی داشتند، موهای مشتریان خود را مطابق مدل هایی که پلیس ایران آن را سبکهای منحرف غربی نامیده است، کوتاه می کردند و یا خالکوبی (تتو) انجام می داده اند. سردار نجفی دلایل پلمب آرایشگاههای زنانه را نیز نداشتن مجوز کسب و خالکوبی عنوان کرد.این مقام بلند پایه پلیس ایران همچنین گفت، در یکی ازاین آرایشگاههای زنانه یک مرد فعالیت داشته که پرونده آن به همین دلیل به مراجع قضایی فرستاده شده است. بر اساس مقررات ایران، آرایشگران مجاز به آرایش و پیرایش موی جنس مخالف نیستند. مقامات بهداشتی ایران چندی پیش خالکوبی روی بدن و صورت را نیز که در ایران به ویژه در میان خانمها رواج پیدا کرده به دلایل بهداشتی ممنوع اعلام کردند. با این حال این کار هنوز به طور مخفیانه توسط برخی آرایشگران و یا کسانی که تنها در این زمینه فعالیت می کنند، انجام می شود. روال کار پلیس برای نظارت بر آرایشگاهها به این ترتیب است که نیروهایی برای بازرسی به این اماکن می روند. این بازدیدها گاهی با همراهی بازرسان اتحادیه آرایشگران انجام می شود تا در صورت کشف تخلف، مجازات در همان زمان تعیین و اجرا شود. اخیرا برخی پسرهای جوان ایرانی اقدام به برداشتن زیر ابروی خود می کنند. برخی از آنها معتقدند این کار کاملا شخصی است و ارتباطی به سایرین ندارد. آرش رابعی، 22 ساله، بوتیک دار تهرانی در این باره می گوید، من از دو سال پیش ابروهایم را تمیز می کنم . از آرایشگرم می خواهم که این کار را برایم انجام بدهد و فکر می کنم با اینکار مرتب تر و تمیز تر به نظرمی آیم اما تلاش می کنم طوری نباشد که توجه همه را جلب کند، چون متاسفانه در ایران فرهنگ احترام گذاشتن به زندگی شخصی و خصوصی افراد وجود ندارد و ممکن است برایم ایجاد دردسر کند. آقای رابعی، مدل موی افراد را هم از جمله ابعاد کاملا خصوصی زندگی افراد می داند و می گوید اینکه من موهایم را چطور کوتاه می کنم موضوعی نیست که لازم باشد درباره آن به کسی توضیح بدهم.

مقامات بهداشتی ایران چندی پیش خالکوبی روی بدن و صورت را نیز که در ایران به ویژه در میان خانمها رواج پیدا کرده به دلایل بهداشتی ممنوع اعلام کردند.

 آرش رابعی می گوید، والدینش در این باره با او هم عقیده نیستند اما در کارش دخالتی هم نمی کنند. اما ازسوی دیگر محمود شاکری، دانشجوی 25 ساله که مخالف زیر ابرو برداشتن آقایان است می گوید، زیر ابرو برداشتن آقایان در فرهنگ ما به هیچ عنوان پذیرفته و معمول نیست بنابراین اگر برخی از جوانها صلاح و خیر کار خود را متوجه نمی شوند باید به آنها کمک کرد.آقای شاکری با حمایت از اقدام پلیس ایران در برخورد با آرایشگاههای متخلف می گوید: رواج چنین اعمالی که با فرهنگ ما نا متناسب است، به نفع جوانان نیست. آقای شاکری می گوید، بالاخره کسانی باید مراقب ظاهر جامعه و وضعیت جوانان ایرانی باشند که عمدا و یا سهوا به راه خطا نروند. رجب صابرشرفی، آرایشگر مردانه نیز می گوید، موضوع تمیز کردن ابروی آقایان موضوع معمولی نیست. احتمالا آرایشگران شمال شهر تهران بیشتر با آن مواجه می شوند. من در مدت 20 سالی که در این حرفه مشغول به کارم تا به حال با چنین موردی برخورد نکردم.


Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    in 15:05:35 | Permalink | No Comments »

شکست استقلال تهران در هفته دوم لیگ برتر

استقلال در انزلی حریف ملوان نشد تا ناصر حجازی اولین شکست فصل را تجربه کند st-beheshtهفته دوم لیگ برتر فوتبال ایران با شکست تیم فوتبال استقلال تهران در برابر تیم ملوان بندرانزلی آغاز شد.

در این بازی که در ورزشگاه تختی انزلی برگزار شد ابتدا تیم ملوان در دقیقه 71 با گل هادی تامینی از حریف صاحب نام خود پیش افتاد، اما دو دقیقه بعد استقلالی ها، که در این فصل ناصر حجازی را در نقش سرمربی روی نیمکت خود دارند، با گل پیروز قربانی بازی را به تساوی کشاندند. در دقیقه دوم وقتهای تلف شده دیدار و در حالی که همه منتظر سوت پایان بازی بودند، علی طهماسبی یک بار دیگر دروازه وحید طالب لو را باز کرد تا ملوان در دومین بازی خود در این دوره لیگ برتر، اولین پیروزی اش را کسب کند. در هفته اول ملوان در زمین ذوب آهن مساوی کرد و استقلال تهران در تهران استقلال اهواز را برد. در دیگر دیدار برگزار شده از هفته دوم لیگ برتر در روز پنجشنبه دو تیم صباباتری و پیکان تهران در ورزشگاه درخشان رباط کریم با نتیجه یک بر یک مساوی کردند. برای صباباتری ابوالفضل حاجی زاده در دقیقه 30 و برای پیکان فرهاد خانگلی در دقیقه 75 گل زدند.


Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    in 14:54:55 | Permalink | No Comments »

برگزاری اولین جلسه دادگاه یعقوب یادعلی

رمان "آداب بی قراری" نوشته یعقوب یادعلی توانسته جایزه ادبی یلدا و بنیاد گلشیری را کسب کند st-beheshtنخستین جلسه محاکمه یعقوب یادعلی، نویسنده ایرانی، روز اول شهریور ماه بدون حضور او در شعبه ۱۰۴ دادگاه جزایی یاسوج برگزار شد.

آقای یادعلی اسفند ماه سال گذشته به جرم توهین به قوم لر در داستان هایش دو ماه بازداشت و در اردیبهشت ماه امسال آزاد شده بود. بر اساس کیفرخواست صادر شده، آقای یادعلی به “توهین به یکی از اقوام ایرانی، افترا و نشر اکاذیب” متهم شده است. به گفته صالح نیکبخت، وکیل این نویسنده، شاکی پرونده یکی از کارمندان دادگستری استان کهکیلویه و بویراحمد است. آقای نیکبخت در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفت: “شرط تحقق هر یک از موارد سه گانه اتهامی طرح شده در کیفرخواست وجود شاکی خصوصی است. در حالی که این پرونده جز یک نفر هیچ شاکی خصوصی دیگری ندارد، که او نیز از طرف خود و خانواده اش و به عنوان مدافع قوم لر، بدون آنکه از جانب کس دیگری سمت وکالت داشته باشد، علیه آقای یادعلی شکایت کرده است.” به گفته آقای نیکبخت شکایت این شاکی دو هفته بعد از بازداشت آقای یادعلی مطرح شده است: “در واقع آقای یادعلی دو هفته قبل از اعلام شکایت شاکی از طرف یکی از نهادهای امنیتی دستگیر و گزارش پرونده او به دادگاه ارسال شده بود.” شکایت شاکی این پرونده بر اساس مطالب منتشر شده در رمان “آداب بی قراری” و داستان کوتاه “زنی که نبود” در مجموعه داستان “حالت ها در حیاط” شکل گرفته است. آقای نیکبخت در بخشی از دفاعیات خود گفته است: “دلبستگی عاطفی بین شخصیت داستانی تاجماه و کامران خسروی صرفا جنبه صوری دارد و به این معنا نیست که خانم تاجماه نماینده قوم لر است.” او می افزاید: “استنباط شاکی از این مسئله، اگر ناشی از اختلافات شخصی نباشد، نشانه بی اطلاعی او از تکنیک داستان نویسی و روند خلق شخصیت ها در یک داستان است. وانگهی فرد شاکی نه خود شخصیت داستانی است و نه هیچ نسبتی با شخصیت صوری داستان (تاجماه) دارد.” آقای نیکبخت درباره نتیجه دادگاه و حکم آن می گوید: “اگر دروازه قوه قضاییه بر پاشنه عدالت بچرخد، قطعا موکل من باید تبرئه شود.” حکم این نویسنده طی هفته های آتی از سوی دادگاه صادر خواهد شد. یعقوب یادعلی نویسنده دو مجموعه داستان “حالت ها در حیاط” و “احتمال پرسه و شوخی” و رمان “آداب بی قراری” است که به خاطر این رمان توانسته جایزه ادبی یلدا و بنیاد گلشیری را از آن خود کند.


Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    in 14:51:36 | Permalink | No Comments »

صعود ایران به نیمه نهایی والیبال نوجوانان جهان

والیبال نوجوانان ایران با مربیگری ست کوویچ صرب برای سومین بار در چهار دوره اخیر جزو چهار تیم برتر قرار گرفت st-beheshtتیم ملی نوجوانان ایران در آخرین دیدار مرحله دوم مسابقات والیبال قهرمانی نوجوانان جهان با وجود شکست برابر تیم آرژآنتین به مرحله نیمه نهایی این مسابقات صعود کرد.

تیم ایران که در بازیهای قبلی خود برزیل را برده و در برابر هند شکست خورده بود، در این بازی نزدیک با نتیجه 3 بر 2 و با نتایج 25 بر 18، 17 بر 25، 21 بر 25، 25 بر 21 و 15 بر 11 در مقابل تیم قدرتمند آرژانتین شکست خورد. اما در دیگر دیدار این گروه تیم برزیل موفق شد 3 بر صفر تیم هند را شکست دهد تا در این گروه تیم آرژانتین با 3 پیروزی در صدر جدول قرار گیرد و سه تیم ایران، برزیل و هند هر کدام با یک پیروزی و دو شکست در مقامهای دوم تا چهارم بایستند، که در این میان تیم ایران به دلیل امتیاز بیشتر نسبت به دو تیم دیگر در مکان دوم گروه ایستاد و به دور بعد صعود کرد. در دیگر گروه این بازیها دو تیم فرانسه و چین به جمع چهار تیم برتر صعود کردند و تیمهای بلژیک و لهستان از صعود به نیمه نهایی باز ماندند. به این ترتیب درمرحله نیمه نهایی تیم ایران به مربیگری ست کوویچ صربستانی با فرانسه، قهرمان اروپا، روبرو خواهد شد و چین با آرژانتین بازی خواهد کرد. این دیدارها روز شنبه 25 اوت (سوم شهریور) در مکزیک برگزار خواهد شد. در دوره گذشته این مسابقات تیمهای روسیه، برزیل، ایتالیا، آرژانتین، ایران و فرانسه به ترتیب در مقامهای اول تا ششم ایستادند.

 

 

 


Posted by BEHESHT STREET                 خیابان بهشت    in 14:48:05 | Permalink | No Comments »